تبلیغات
امام رضا علیه السلام

درباره سایت

امام رضا(ع):

الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا؛

مردم اگر از زیبایی های سخنان ما آگاه می شدند، از ما پیروی می کردند.

بایگانی

نویسندگان

صفحات دیگر

بخش دانلود کتاب

  • ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬
  • بخش فیلم و نماهنگ

  • >
  • ویژه نامه

  • پیوندها

    تصاویر برگزیده

    آمار بازدید

    • بازدید کل:

    • بازدید امروز:

    • بازدید دیروز:

    • بازدید ماه قبل:

    • بازدید این ماه:

    • نویسندگان:

    پشت پرده انتصاب امام رضا(ع) به ولایتعهدی به روایت رهبر انقلاب

    حکایات امام رضا (ع) پیامك امام رضا (ع) سفرنامه امام رضا (ع) مناظرات امام رضا (ع) فضایل و كرامات امام رضا(ع) مقالات امام رضا (ع) احادیث امام رضا (ع) اشعار امام رضا (ع) زیارات و ادعیه نامه ها و دل نوشته ها

    پشت پرده انتصاب امام رضا(ع) به ولایتعهدی به روایت رهبر انقلاب

    مأمون با این کار، امام(ع) را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه های خود قرار می داد و به جز خودِ آن حضرت(ع)، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می آورد.

     
    مامون و امام رضا

    در کتاب «انسان 250 ساله» بر اساس بیانات مقام معظم رهبری پیرامون زمینه ها و علل ولایتعهدی امام رضا(ع) آمده است:
    هنگامی که موسی بن جعفر (ع) پس از سال‌ها حبس در زندان هارونی مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسی، اختناقی کامل حکم‌فرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته‌یکی از یاران علی بن موسی(ع): «از شمشیر هارون خون می‌چکید» (الکافی، ج 8، ص 257)، بزرگ‌ترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیّع را از گزند توفانِ حادثه به سلامت بدارد و از پراکندگی و دلسردی یارانِ پدر بزرگوار مانع شود. با شیوه تقیّه آمیزِ شگفت آوری، جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود، حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرین خلفای بنی عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم، مبارزات عمیق امامت را ادامه داد.

    تاریخ نتوانسته است، ترسیم روشنی از دوران ده ساله زندگی امام هشتم(ع) در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ساله جنگ‌های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبّر می‌توان فهمید که امام هشتم(ع) در این دوران، همان مبارزه درازمدت اهل بیت(ع) را که در همه اعصارِ بعد از عاشورا استمرار داشته، با همان جهت گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.

    هنگامی که مأمون در سال صد و نود و هشت از جنگِ قدرت با امین فراغت یافت و خلافت بی منازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود. او برای این منظور، تجربه همه خلفای سلفِ خود را پیش چشم داشت. تجربه ای که نمایشگر قدرت و وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانی دستگاه های قدرت از ریشه کن کردن و حتی متوقف و محدود کردن آن بود. او می دید که سَطوَت و حشمت هارونی حتی با به بند کشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم(ع) در زندان هم نتوانست از شورش ها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و به علاوه بر اثر جنگ های داخلی میان بنی عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می کرد، بی شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدی تری بنگرد.

    شاید مأمون در ارزیابی خطر شیعیان برای دستگاه خود واقع بینانه فکر می کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم(ع) تا آن روز و به ویژه فرصت پنج ساله جنگ های داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود.

    مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و به دنباله همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم(ع) از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولیعهدی به آن حضرت(ع) پیش آمد و این حادثه که در همه دوران طولانی امامت، کم نظیر و یا در نوع خود بی نظیر بود، تحقق یافت.

    اکنون جای آن است که به اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم. در این حادثه امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهانی سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.

    در این نبرد، رقیب که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود، مأمون بود. مأمون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم و درایتی بی سابقه، قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز می شد و اگر می توانست آنچنان که برنامه ریزی کرده بود، کار را به انجام برساند، یقیناً به هدفی دست می یافت که از سال چهل هجری یعنی از شهادت علی بن ابی طالب(ع) هیچ یک از خلفای اموی و عباسی، با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست یابند، یعنی می توانست درخت تشیع را ریشه کن کند و جریان معارضی را که همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافت های طاغوتی فرو رفته بود، به کلی نابود سازد.

    اما امام هشتم(ع) با تدبیری الهی بر مأمون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی ای که خود به وجود آورده بود، به طور کامل شکست داد. و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتی سال دویست و یک هجری، یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت(ع)، یکی از پربرکت ترین سال های تاریخ تشیع شد و نفَس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد. و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم(ع) و شیوه حکیمانه ای بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.

    برای اینکه پرتوی بر سیمای این حادثه عجیب افکنده شود به تشریح کوتاهی از تدبیر مأمون و تدبیر امام در این حادثه می پردازیم.
    مأمون از دعوت امام هشتم(ع) به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می کرد:
    اولین و مهمترینِ آنها، تبدیل صحنه مبارزات حادّ انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی خطر بود. همانطور که گفتم شیعیان در پوشش تقیّه، مبارزاتی خستگی ناپذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف ناپذیری در بر هم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی مظلومیت بود و دیگری قداست.

    شیعیان با اتکای به این دو عاملِ نفوذ، اندیشه شیعی را که همان تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت(ع) است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می رساندند و هر کسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مؤمن می ساختند و چنین بود که دایره تشیع، روز به روز در دنیای اسلام گسترش می یافت. و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانه تفکر شیعی، اینجا و آنجا در همه دوران ها قیام های مسلحانه و حرکات شورش گرانه را ضد دستگاه های خلافت سازماندهی می کرد.

    مأمون می خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام(ع) را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدین وسیله، کارایی نهضت تشیّع را که بر اثر همان استتار و اختفا، روز به روز افزایش یافته بود، به صفر برساند. با این کار، مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان می گرفت. زیرا جمعی که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهدِ پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور کشور است، نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.

    این تدبیر می توانست فکر شیعی را هم در ردیف بقیه عقاید و افکاری که در جامعه طرفدارانی داشت، قرار دهد و آن را از حدّ یک تفکر مخالف دستگاه که اگرچه از نظر دستگاه ها، ممنوع و مبغوض است، از نظر مردم به خصوص ضُعفا، پرجاذبه و استفهام برانگیز است، خارج سازد.
    دوم تخطئه (خطاکار خواندن، نسبت نادرست به کسی دادن) مدّعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت های اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافت ها بود. مأمون با این کار به همه شیعیان، مُزوّرانه (با دو رویی) ثابت می کرد که ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافت های مسلط که همواره جزو اصول اعتقادی شیعه به حساب می رفته یک حرف بی پایه و ناشی از ضعف و عقده های حقارت بوده است، چه اگر خلافت های دیگران نامشروع و جابرانه بود، خلافت مأمون هم که جانشین آنهاست می باید نامشروع و غاصبانه باشد، و چون علی بن موسی الرضا با ورود در آن دستگاه و قبول جانشینی مأمون، او را قانونی و مشروع دانسته، پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همه ادعاهای شیعیان است. با این کار نه فقط مأمون از علی بن موسی الرضا بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگانش اعتراف می گرفت بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را که همان ظالمانه بودن پایه حکومت های قبلی است نیز در هم می کوبید.

     علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بی اعتنایی ائمه(ع) به دنیا نیز با این کار نقض می شد، و چنین وانمود می شد که آن حضرت(ع) فقط در شرایطی که به دنیا دسترسی نداشته اند، نسبت به آن زهد می ورزیدند و اکنون که درهای بهشت دنیا به روی ایشان باز شد، به سوی آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن مغتنم کردند.

    سوم اینکه مأمون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاه های خود قرار می داد و به جز خودِ آن حضرت(ع)، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می آورد، و این موفقیتی بود که هرگز هیچیک از اسلاف مأمون، چه بنی امیه و چه بنی عباس بر آن دست نیافته بودند.
    چهارم اینکه امام(ع) را که یک عنصر مردمی و قبله امیدها و مرجع سوال ها و شکوه ها بود، در محاصره مأموران حکومت قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبت های مردم فاصله می افکند.
    پنجم این بود که با این کار برای خود، وجهه و حیثیتی معنوی کسب می کرد، طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر اینکه فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دین داران به دنیاطلبان از آبروی دین داران می کاهد و بر آبروی دنیاطلبان می افزاید.
    ششم آنکه در پندار مأمون، امام با این کار به یک توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت، بدیهی است شخصی در حدّ علمی و تقوایی امام با آن حیثیت و حرمت بی نظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده می گرفت، هیچ نغمه مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این همان حصار مَنیعی (بلند، استوار) بود که می توانست همه خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشم ها پوشیده بدارد.

    به جز اینها هدف های دیگری نیز برای مأمون متصور بود.

    منبع: خبرگزاری شبستان

    چرا به علی بن موسی، امام هشتم شیعیان، "رضا" می گویند؟

    مناظرات امام رضا (ع) فضایل و كرامات امام رضا(ع) سفرنامه امام رضا (ع) حکایات امام رضا (ع) پیامك امام رضا (ع) مقالات امام رضا (ع) احادیث امام رضا (ع) اشعار امام رضا (ع)

    چرا به علی بن موسی، امام هشتم شیعیان، "رضا" می گویند؟

    امام موسی بن جعفر(ع) فرزندش "علی" (علیه السلام) را "رضا" لقب داده بود و گاهی می ‏فرمود: "پسرم رضا را بگویید پیش من بیاید... به فرزندم رضا گفتم... فرزندم رضا گفت؛ امّا وقتی حضرت را مورد خطاب قرار می‏داد، می‏ فرمود: یا أباالحسن.[۱] از این روایت استفاده می‏شود كه امام كاظم(ع) عنایت خاصی به لقب "رضا" برای فرزندشان داشتند و به نحوی به دیگران گوشزد می‏كردند حضرت را "رضا" صدا بزنند.

    امام رضا

    در وجه نام گذاری حضرت به "رضا" احادیثی وارد شده است، از جمله: احمد بن أبی نصر بزنطی به امام جواد(ع) عرض كرد: گروهی از مخالفان شما گمان می‏ كنند كه مأمون پدر بزرگوار شما را "رضا" لقب داده، آن هم بدین جهت كه امام(ع) را برای پذیرش ولایتعهدی راضی كرده است. امام جواد فرمود: "به خدا سوگند! اینان دروغ می‏ گویند، بلكه خدا پدرم را "رضا" نامیده، چون كه پسندیده خدا در آسمان بود و رسول خدا و أئمه هدی در زمین از او خوشنود بودند"، بزنطی به امام گفت: آیا همه پدران گذشته تو پسندیده خدا و رسول و ائمه نبودند، فرمود: چرا. بزنطی پرسید: پس چرا تنها آن حضرت "رضا" نامیده شد، فرمود: "زیرا همان گونه كه دوستان و موافقان وی از حضرت راضی بودند، دشمنان و مخالفان نیز از او راضی بودند. چنین ویژگی برای هیچ كدام از پدران حضرت وجود نداشت، و بدین سبب است كه میان آنان، حضرت "رضا" نامیده شده است".[۲]

    برخی از بزرگان در این باره نوشته ‏اند: خداوند در لوح محفوظ آن حضرت را "رضا" نامیده و با این نام گذاری اعلام فرموده است كه:
    ۱- دوستان و دشمنان از حضرت راضی هستند.
    ۲- فرشتگان از شمایل و اخلاق و اعمال امام رضایت دارند.
    ۳- خدا از او راضی بوده و او را هم راضی كرده است.[۳]

    پی نوشت:
    [۱]. عیون اخبارالرّضا، صدوق، رضا مشهدی، جزء ۱، ص ۱۴ - ۱۳، ح ۲.
    [۲]. علل الشرایع، صدوق، مؤسسه الأعلمی، بیروت، جزء ۱، ص ۲۷۷، باب ۱۷۲، ح ۱.
    [۳]. القاب الرّسول و عترته (مجموعه نفیسه ص ۲۶۹)، كتابخانه آیت اللَّه مرعشی نجفی، ص ۶۷.

    چرا امام هشتم را عالم آل محمد(ص) نامیدند؟

    احادیث امام رضا (ع) مقالات امام رضا (ع) مناظرات امام رضا (ع) فضایل و كرامات امام رضا(ع) سفرنامه امام رضا (ع) حکایات امام رضا (ع) پیامك امام رضا (ع)

    چرا امام هشتم را عالم آل محمد(ص) نامیدند؟

    مدیر حوزه علمیه امام القائم(عج) با بیان اینکه امام رضا(ع) عظمت علمی بی‌نظیری داشتند به تشریح دو موضوع یعنی اینکه چرا شیعیان امام رضا(ع)، شیعه کامل هستند و چرا ایشان عالم آل محمد(ص) است پرداخت.

    عالم آل محمد
    حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمجتبی بدری، استاد سطوح عالی حوزه علمیه در گفت‌و‌گو با ایکنا؛ با بیان اینکه امام رضا(ع) نسبت به سایر امامان بزرگوار، با دو ویژگی خاص بیشتر مطرح و شناخته می‌شوند گفت: حضرت نخست عنوان «عالم آل محمد(ص)» را دارند که این عنوان را پیشاپیش پیامبر اکرم(ص) به ایشان داده بودند. دومین عنوان نیز «امام رئوف» است.

    وی افزود: دلیل عنوان اول این بود که عظمت علمی امام(ع) در در عصر خود آن حضرت به شکل علنی جلوه کرد. امام رضا(ع) در حوزه‌های متنوع علمی با علمای ادیان مختلف و فرقه‌ها و نحله‌های فکری گوناگون، مناظرات و بحث‌های علمی متعددی داشتند و در این مناظرات، عظمت علمی امام جلوه کرد به همین سبب آن حضرت را عالم آل محمد(ص) خواندند.

    این استاد حوزه علمیه یادآوری کرد: درباره دومین ویژگی ایشان ــ یعنی مهربانی، عطوفت و رأفت فراوان آن حضرت ــ نیز به قدری نسبت به مردم با توجه و احترام برخورد می‌کردند و حرمت همگان را داشتند که هر کس نزد آن حضرت می‌آمد دست خالی بر نمی‌گشت مثلاً در روایتی داریم که فردی که بشدت نیازمند بود و در سفر دچار مشکل مالی شده بود، خدمت ایشان رسید. امام(ع) وقتی وجهی را برای او تأمین کردند، ان پول را از پشت در به او دادند و فرمودند: نه من تو را ببینم و نه تو مرا ببین. من این پول را به تو دادم و نیازی به بازگرداندن آن هم ندارم. مرد در راه مانده به حضرت امام رضا(ع) گفت: وقتی به شهر خود رسیدم، پولی را که شما به من دادید را از جانب شما صدقه خواهم داد. امام فرمودند: نیازی نیست و من این پول را به تو بخشیدم. یکی از یاران از ایشان می‌پرسد که چرا چنین کردید و از پشت در وجه را به او پرداختید؟ فرمودند: برای آن که خواستم ذلت درخواست کردن و نیازمندی او را در چهره‌اش نبینم و او هم نزد من از این که درخواست کمک کرده است، شرمنده و خجل نباشد. امام در رفتار با دیگران تا این مقدار به جزئیات توجه داشتند.

    مدیر حوزه علمیه امام القائم(عج) با بیان اینکه همه ائمه اطهار(ع)، عالم و اعلم زمان خود بودند، اما به سبب شرایطی که هر یک از این بزرگواران داشتند، فضایلی از ایشان برجسته‌تر و مشهور می‌شد، بیان کرد: درست است که بیشترین حجم حدیث در زمینه‌های فقهی، اخلاقی و اعتقادی از قول امام صادق(ع) رسیده است، اما وجه صداقت رفتار و گفتارشان در بین مردم بیش از علمی که در اختیار مردم قرار دادند، جلوه کرد. به همین صورت، علت این که امام رضا(ع) با نام عالم آل محمد(ع) خوانده شدند، تنوع و گستردگی علوم و معارف گوناگونی است که به سبب شرایط زمان خویش وارد آن شدند و این در حالی است که چنین شرایط و وضعیتی برای امام صادق(ع) پدید نیامده بود. بخش اعظم احادیثی که از امام صادق(ع) رسیده است، فقهی است و به همین سبب فقه ما «فقه جعفری» خوانده می‌شود. اما شرایط ایشان برای آن که درباره ادیان گوناگون وارد بحث شوند و یا با نحله‌ها و مکاتب مختلف فکری و نمایندگان آن‌ها گفت‌وگو و بحث داشته باشند، به گستردگی موقعیتی که برای امام رضا(ع) پیش آمد، نبود.

    وی در پاسخ به این این پرسش که این که گفته می‌شود یکی از فضایل شیعیان امام رضا(ع) این است که هر کسی امامت ایشان را پذیرفته امامت امامان بعد را نیز پذیرفته است، چه مبنایی دارد؟ تصریح داد: خود دیر به دنیا آمدن فرزند امام(ع) مسئله خیلی مهمی نبود؛ بلکه مسئله مهم این بود که وقتی امام رضا(ع) به شهادت رسید، امام جواد(ع) ۸ سال بیشتر نداشت و برای برخی شیعیان این شبهه پیش آمد که آیا شخص نابالغ می‌تواند امام باشد؟ و بر همین اساس، برخی دچار انحراف شدند؛ زیرا برای اولین بار این مسئله پیش می‌آمد که کودکی به امامت برسد. این مسئله برای برخی از شیعیان به قدری سنگین بود که از اعتقاد به امامت امام رضا(ع) نیز برگشتند و گفتند آخرین امام، همان امام موسی بن جعفر(ع) بوده است و پیرو فرقه واقفیه شدند که در امامت امام کاظم(ع) وقوف کرده بودند و می‌گفتند آن حضرت غیبت کرده است و باز خواهد گشت.

    این کارشناس حوزه دین و فرهنگ اسلامی اظهار کرد: عده‌ای نیز که به آن سمت و سو گرایش پیدا نکردند، در این که آیا امام جواد(ع) از علم کافی برخوردار است یا نه و آیا می‌توان او را به عنوان امام پذیرفت، دچار تردید شده بودند که بعداً وقتی عظمت علمی ایشان را در سن طفولیت دیدند، طرز تفکرشان تغییر کرد؛ لذا این نکته که فرمودید مبنی بر این که کسانی که امام رضا(ع) و بعد از آن حضرت، امام جواد(ع) را به عنوان امامت پذیرفتند «شیعه امامیه کامل» محسوب می‌شوند از همین روست؛ زیرا در پی پذیرش امامت امامی در سن پایین مسئله برای آن‌ها حل شد و وقتی امام هادی(ع) نیز در سن پایین به امامت رسیدند، پذیرفتند.

    روش برخورد امام رضا(ع) با مکاتب مختلف، عقلانی و به دور از تعصب بود

    امام جماعت مسجد جامع اصفهانک درباره روش برخورد امام رضا(ع) با نمایندگان مکاتب مختلف، گفت: امام رضا(ع) یک روش بسیار منطقی، عقلانی و به دور از تعصب همراه با استدلال‌های محکم را در این مناظرات پیش می گرفتند. کسانی که با امام رضا(ع) بحث می‌کردند یا پیرو دین دیگری بودند و یا اینکه اساساً ملحد بودند و اصلاً اعتقادی به مبدأ و معاد نداشتند و مسائلی را به عنوان شک و شبهه یا اشکال به مبانی و اعتقادات اسلامی مطرح می‌کردند. امام(ع) نیز با منطق نیرومند و استدلال به اینها پاسخ می‌دادند و آنها را قانع می‌کردند. 

    مدیر حوزه علمیه امام القائم(عج) افزود: امام رضا(ع) با مناظرات و احتجاجات خود قوت و قدرت حجت الهی را ثابت کردند، یعنی مناظرات ایشان صرف گفتمان نبود که امام(ع) سخن خود را بگویند و دیگران هم رای خود را عرضه دارند، بلکه امام رضا(ع) در مقام اثبات حقانیت منطق دین حق و تثبیت موقیعت حجت الهی با استناد به ادله عقلی و نقلی بودند، و حتی به تورات و انجیل با زبان اصلی یعنی زبان عبری استناد می‌کردند تا حقانیت اسلام ورسول خدا(ص) و شریعت صحیح نه تحریف شده اثبات شود.

    این استاد حوزه علمیه درباره برکات و اثرات زیارت آستان قدس رضوی، افزود: امام را باید حی و زنده دانست. امام بالاترین مقام را دارد و خلیفه خداوند است.  مقام ائمه(ع) از همه انبیاء گذشته به جز پیامبر اکرم(ص) بالاتر است دلیل نیز زیاد داریم، یکی از این دلایل مکان تولد امیرالمؤمنین(ع) است. مکان تولد امام علی(ع) در کعبه است شیعه و سنی و وهابی همه این موضوع را قبول دارند، اما حضرت عیسی(ع) این مقام را نداشتند، ایشان زیر نخل به دنیا آمدند. البته آیه هم داریم که ائمه(ع) نفس پیامبر(ص) هستند، نفس پیغمبر اکرم(ص) هم از پیامبران دیگر بالاتر است. امام رضا(ع) هم همین‌طور هستند و چنین مقام والایی دارند.

    این پژوهشگر و کارشناس حوزی ادامه داد: بنده هم مانند سایر زائرین، در حرم به این موضوع دقت کرده‌ام که همه در حرم آرامش بسیار خاصی دارند، در خارج از حرم، استرس و اضطراب وجود دارد اما در حرم این اضطراب‌ها همه از بین می‌رود. این‌ها به معنای همان رأفت و محبت امام رضا(ع) است.

    امام جماعت مسجد جامع اصفهانک با بیان اینکه علمای بزرگ اسلامی برابر علم امام رضا(ع) خاضع و خاشع‌اند، به عنوان مثال احمدبن حنبل، رییس مذهب حنبلی درباره حدیث سلسله الذهب امام رضا(ع) که از پدرانشان نقل کرده‌اند، می‌گوید: اگر سند این حدیث را بر آدم مجنون بخوانند، شفا می‌یابد، بیان کرد: حدود دو هزار روایت از امام رضا(ع) راجع به عقاید، کلام، فقه، تفسیر و ... در دست است و شیخ صدوق با استناد به آنها، کتاب عیون اخبارلرضا(ع) را نگاشت و امروز طب امام رضا(ع) و صحیفه الرضا(ع) و نیز کتاب منسوب به ایشان با نام فقه الرضا(ع) را داریم.

    منبع: خبرگزاری قرآن