امام رضا علیه السلام
 
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

اولین موضع گیریهای امام در مقابل مأمون

امام رضا(ع) در نیشابور

امام رضا (علیه السلام) به صور گوناگونى براى روبرو شدن با توطئه هاى مأمون  اتخاذ موضع كرد كه مأمون  آنها را قبلا به حساب نیاورده بود.

نخستین موضع گیرى:

امام تا وقتى كه در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون  خوددارى كرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مأمون  به هیچ قیمتى از او دست بردار نمى باشد. حتى برخى از متون تاریخى به این نكته اشاره كرده اند كه دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود.

اتخاذ چنین موضع سرسختانه اى براى آن بود كه مأمون  بداند كه امام دستخوش نیرنگ وى قرار نمى گیرد و به خوبى به توطئه ها و هدفهاى پنهانیش آگاهى دارد.. تازه با این شیوه امام توانسته بود شك مردم را نیز پیرامون آن رویداد برانگیزد.

 

موضع گیرى دوم:

به رغم آنكه مأمون  از امام خواسته بود كه از خانواده اش هر كه را كه مى خواهد همراه خویش به مرو بیاورد، ولى امام با خود هیچكس حتى فرزندش جواد (علیه السلام) را هم نیاورد. در حالى كه آن یك سفر كوتاه نبود، سفر ماموریتى بس بزرگ و طولانى بود كه باید امام طبق گفته مأمون  رهبرى امت اسلامى را به دست بگیرد. امام حتى مى دانست كه از آن سفر برایش ‍ بازگشتى وجود ندارد.

 

موضع گیرى سوم:

قضایاى اعجاب انگیزى از رفتار امام در طول مسافرتش به سوى مرو، رخ داد كه (رجاء بن ابى ضحاك ) (1) شاهد همه آن قضایا بود. این مرد چنان به وصف آنها پرداخته بود كه سرانجام مأمون  مجبور گشت به بهانه آنكه باید فضایل امام را خود بازگو كند، زبان رجاء را ببندد(2). اما هرگز كسى نشنید كه مأمون  ولو یك بار قضایاى راه مرو را بازگو كند. رجاء نیز در این باره هرگز سخنى نگفت مگر پس از زمانى كه احساس ‍ خطر براى مأمون  بكلى برطرف شده بود.

امام حتى از اینكه كوچكترین سپاسگذارى از مأمون  كند خوددارى كرد، و این خود موضع سرسختانه و قاطعى بود كه مى خواست ماهیت بیعت را در ذهن مردم خوب جاى دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامدارى در همان مجلس حساس بفهماند.


موضع گیرى چهارم

در ایستگاه نیشابور، امام با نمایاندن چهره محبوبش براى دهها و بلكه صدها هزار تن از مردم استقبال كننده ، روایت زیر را خواند:

(كلمه توحید (لا اله الا الله ) دژ منست ، پس هر كس به دژ من ورود كند از كیفرم مصون مى ماند).

در آن روز این حدیث را حدود بیست هزار نفر به محض شنیدن از زبان امام نوشتند و این رقم با توجه به كم بودن تعداد با سوادان در آن ایام ، بسیار اعجاب انگیز مى نماید.

جالب توجه آنكه مى بینیم امام در آن شرایط هرگز مسایل فرعى دین و زندگى مردم را عنوان نكرد. از نماز و روزه و از این قبیل مطالب چیزى را گفتنى ندید و نه مردم را به زهد در دنیا و آخرت سازى تشویق كرد. امام حتى از آن موقعیت شگرف براى تبلیغ به نفع شخص خویش نیز سود نجست و با آنكه داشت به یك سفر سیاسى به مرو مى رفت هرگز مسایل سیاسى یا شخصى خویش را با مردم در میان ننهاد.

بجاى همه اینها، امام به عنوان رهبر حقیقى مردم توجه همگان را به مساله اى معطوف نمود كه مهمترین مسایل در زندگى حال و آینده شان به شمار مى رفت .

آرى ، امام در آن شرایط حساس فقط بحث (توحید) را پیش كشید، چه توحید پایه هر زندگى با فضیلتى است كه ملتها به كمك آن از هر نگونبختى و رنجى ، رهایى مى یابند. اگر انسان توحید را در زندگى خویش گم كند همه چیز را از كف باخته است .

مامون و مرد دزد

موضعگیرى پنجم

امام (علیه السلام) چون به مرو رسید ماهها بگذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون  سخن مى گفت نه پیشنهاد خلافت و نه پیشنهاد ولیعهدى هیچكدام را نمى پذیرفت ، تا آنكه مأمون  با تهدیدهاى مكررى به قصد جانش ‍ برخاست .

امام با اینگونه موضعگیرى زمینه را طورى چید كه مأمون  را رویاروى حقیقت قرار دهد. امام گفت : مى خواهم كارى كنم كه مردم نگویند على بن موسى به دنیا چسبیده ، بلكه این دنیاست كه از پى او روان شده . با این شگرد به مأمون  فهماند كه نیرنگش چندان موفقیت آمیز نبوده ، در آینده نیز باید دست از توطئه و نقشه ریزى بردارد. در نتیجه از مأمون  سلب اطمینان كرد و او را در هر عملى كه مى خواست انجام دهد به تزلزل در انداخت . علاوه بر این ، در دل مردم نیز علیه مأمون  و كارهایش شك و بى اطمینانى برانگیخت .

امام تا وقتى كه در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مأمون  خوددارى كرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مأمون  به هیچ قیمتى از او دست بردار نمى باشد. حتى برخى از متون تاریخى به این نكته اشاره كرده اند كه دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود.

موضعگیرى ششم

امام رضا (علیه السلام) به اینها نیز بسنده نكرد بلكه در هر فرصتى تاكید مى كرد كه مأمون  او را به اجبار و با تهدید به قتل ، به ولیعهدى رسانده است .

افزون بر این ، مردم را گاه گاه از این موضوع نیز آگاهى مى داد كه مأمون  به زودى دست به نیرنگ زده ، پیمان خود را خواهد شكست . امام به صراحت مى گفت كه به دست كسى جز مأمون  كشته نخواهد شد و كسى جز مأمون  او را مسموم نخواهد كرد. این موضوع را حتى در پیش روى مأمون  هم گفته بود.

امام تنها به گفتار بسنده نمى كرد بلكه رفتارش در طول مدت ولیعهدى همه از عدم رضایت وى و مجبور بودنش حكایت مى كرد.

بدیهى است كه اینها همه عكس نتیجه اى را كه مأمون  از ولیعهدى وى انتظار مى كشید، به بار مى آورد.

 

موضعگیرى هفتم

امام (علیه السلام) از كوچكترین فرصتى كه به دست مى آورد سود جسته این معنا را به دیگران یادآورى مى كرد كه مأمون  در اعطاى سمت ولیعهدى كار مهمى نكرده جز آنكه در راه برگرداندن حق مسلم خود او كه قبلا از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است . بنابراین ، امام به مردم قانونى نبودن خلافت مأمون  را پیوسته خاطرنشان مى ساخت .

نخست در شیوه اخذ بیعت مى بینیم كه امام جهل مأمون  را نسبت به شیوه رسول خدا كه مدعى جانشینیش بود، برملا ساخت . مردم براى بیعت با امام آمده بودند كه امام دست خود را به گونه اى نگاه داشت كه پشت دست در برابر صورتش و روى دست رو به مردم قرار مى گرفت . مأمون  به وى گفت چرا دست را براى بیعت پیش نمى آورى . امام فرمود: تو نمى دانى كه رسول خدا به همین شیوه از مردم بیعت مى گرفت (3).

اما اشعار این مطلب كه خلافت حق مسلم امام رضا (علیه السلام) است نه مأمون  ، این موضع از نظر هر كسى كه كوچكترین آشنایى با زندگى امام داشته و وقایعى نظیر نیشابور و غیره را شناخته باشد، بسیار روشن است . امام خود در نیشابور امامت خویش را شرط كلمه توحید و راه ورود به دژ محكم الهى معرفى كرده بود. وى همچنین امامان قانونى را در بسیارى از موارد از جمله در رساله اى كه براى مأمون  نوشته بود شماره كرده و خود نیز در شمار آنان بود. به این نكته در ظهرنویس سند ولیعهدى نیز اشاره فرموده است .

دیگر از نكات شایان توجه آنكه در مجلس بیعت ، امام به جاى ایراد سخنرانى طولانى ، عبارات كوتاه زیر را بر زبان جارى مى ساخت :

«ما بخاطر رسول خدا بر شما حقى داریم و شما نیز بخاطر او بر ما حقى دارید، یعنى هرگاه شما حق ما را پائیدید بر ما نیز واجب مى شود كه حق شما را منظور بداریم ».

این جملات میان اهل تاریخ و سیره نویسان معروف است و غیر از آن نیز چیزى از امام (علیه السلام) در آن مجلس نقل نكرده اند.

امام حتى از اینكه كوچكترین سپاسگذارى از مأمون  كند خوددارى كرد، و این خود موضع سرسختانه و قاطعى بود كه مى خواست ماهیت بیعت را در ذهن مردم خوب جاى دهد و در ضمن موقعیت خویش را نسبت به زمامدارى در همان مجلس حساس بفهماند.


پی نوشت ها:

1. مراجعه شود به : بحار / 49 / از ص 91 تا 95 عیون اخبار الرضا / 2 / ص 181 ببعد. این گفته چنان معروف است كه ما نیازى به ذكر مدارك بسیار نمى بینیم .

2. بحار / 49 / ص 95 عیون اخبار الرضا / 2 / ص 183.

 3. المناقب 4 / ص 369، 364 بحار / 49 / ص 144 علل الشرایع ، مقاتل الطالبین ، نور الابصار، نزهة الجلیس ، عیون اخبار الرضا.

تهیه و تنظیم: بخش عترت و سیره تبیان

منبع: زندگى سیاسى هشتمین امام حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) جعفر مرتضى

حسینى؛ مترجم : دكتر سید خلیل خلیلیان






طبقه بندی: حکایات امام رضا (ع)،  مناظرات امام رضا (ع)،  مقالات امام رضا (ع)،  امام رضا علیه السلام، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 25 دی 1395 توسط رحمان نجفی

شعر دعبل خزاعی تقدیم به امام رضا (ع)



حسن بن علی خزاعی شاعر عرب قرن سوم هجری است. او هجوگوی دشمنان اهل‌بیت و مداح حضرات معصوم علیهم السلام بوده است و دوران امامت چهار تن از ائمه یعنی امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام جواد سلام الله علیهم اجمعین را درک کرده است. عمدۀ شهرت او به علت قصیدۀ معروفی است که در خراسان تقدیم امام رضا علیه السلام کرد و به سبب همان، لقب «دعبل» (شتر پیرسال) را از ایشان دریافت کرد.
در ادامه به ذکر ابیاتی از این قصیدۀ معروف همراه با ترجمه‎شان می‎پردازیم. گفتنی ا‎ست این ترجمه بر اساس نقل و ترجمۀ علامه مجلسی رحمت الله علیه است.

و هم نقضوا عهدالكتاب و فرضه
و محكمه بالزور و الشبهات

آن‎ها عهدی را که در آیات محکم و واضح کتاب خدا بر آن‎ها واجب شده بود، با شبهه‎ها و افتراهای خود، شکستند.
و لا تك الامحنه‌كشفتهم
بدعوی ضلال من هن وهنات

و این (غصب خلافت حضرت علی علیه السلام) نبود مگر امتحانی از جانب خداوند، که کفر آن‎ها را ظاهر کند به علت قصد و غرض‎های باطلشان.
زرایا ارتنا خضره الافق حمرة
وردت اجاجاً طعم كل فرات

این‎ها مصایبی است که آسمان سبز را به سرخی کشانید و در کام ما تمام آب‎های گوارا را تلخ کرد.
ولو قلدوالموصی الیه امورها
لزمت بمامون علی العثرات

اگر این مردم کارهای خود را به همان کسی که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله جانشین خود کرده بود، می‎سپردند، به حقیقت خود را به کسی که از هر لغزشی ایمن است، می‎سپردند.
بكیت لرسم‌الدار من عرفات
و اذریت دمع العین بالعبرات

در عرفات برای برجای مانده‎های خانۀ اهل بیت گریه کردم و آب چشم خود را ریختم و گریستم.
اذا لم نناج الله فی صلواتنا
باسمائهم لم یقبل الصلوات

 (کسانی که) اگر زمانی در نماز خود نام مبارک آن‎ها را نبریم، خداوند نمازهایمان را قبول نمی‎کند.
فكیف یحبون النبی ورهطه
وهم تركوا احشائهم و غرات

پس چگونه حضرت پیامبر را دوست دارند، در حالی که خویشاوندان او را کشته‎اند و وجود آن‎ها از کینه و نفرت، انباشته است.
افاطم لو خلت الحسین مجدلا
وقدمات عطشاناً بشط فرات
اذا للطمت الخد فاطم عنده
واجریت انهاراً علی الوجنات

ای فاطمه، اگر حسین را که بر خاک کربلا افتاده و کنار فرات تشنه لب جان داده را در خیالت تصور کنی، بر گونۀ خود می‎زنی و نهرهای آب بر صورت خود جاری می‎کنی.
افاطم قومی یابنة الخیر فاندبی
نجوم سموات بارض فلات

ای فاطمه، بلند شو! ای دختر بهترین خلق خدا! بلند شو و بر فرزندانت که ستاره‎های آسمانند و بر زمین افتاده اند، نوحه كن.
و قبر ببغداد لنفس زكیه
تضمنها الرحمن فی الغرفات

و قبری که در بغداد است برای جان پاکی که خداوند او را در غرفه‎های بهشتی دربرگرفته است.
[از ابن بابویه روایت شده است كه دعبل گفت: چون به اینجای قصیده رسیدم، حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: می‌خواهی در اینجا دو بیت الحاق كنم كه قصیده تو تمام شود؟ گفتم: بله ای فرزند رسول خدا. پس حضرت این دو بیت بعد را فرمودند:]
و قبر بطوس یالها من مصیبه
الحت علی الاحشاء بالزفرات
الی الحشر حتی یبعث‌الله قائماً
یفرج عنا الغم و الكربات

و قبری که در طوس است. وای از آن مصیبت که تا قیامت آتش حسرت و ناله‎های جانسوز در وجود من می‎افزاید. تا آن روزی که خداوند قائمی را ظاهر کند که فرجی بر غم‎ها و مصیبت‎های ماست.
علی بن موسی ارشد الله امره
و صلی علیه افضل الصلوات

که صاحب آن قبر علی بن موسی است. خداوند امرش را به صلاح آورد و بر او بهترین درودها را نثار کند.
[ظاهرا همان دو بیت از حضرت امام رضا علیه‌السلام است و بیت سوم را دعبل اضافه كرده است. بعد از آنكه حضرت آن دو بیت را اضافه نمودند، دعبل گفت «یا ابن رسول الله آن قبری كه در طوس خواهد بود قبر كیست؟» حضرت فرمودند: «قبر من است و برجاست تا شهر طوس محل تردد شیعیان من و زائران من شود. به درستی كه هر كه در طوس و غربت من را زیارت كند، با من باشد در درجه من در روز قیامت و گناهانش آمرزیده شود.]
منبع: shahrestanadab.com
 





طبقه بندی: پیامك امام رضا (ع)،  نامه ها و دل نوشته ها،  زیارات و ادعیه،  امام رضا علیه السلام،  اشعار امام رضا (ع)، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 دی 1395 توسط رحمان نجفی

آیا امام رضا علیه السلام علاقمند به ولایتعهدی بود؟


یکی از جنبه های کمتر شناخت در مورد امام رضا علیه السلام، مسئله ولایتعهدی ایشان است. شبهه افکنان جهت مقابله با تفکر شیعی به این موضوع اشاره می کنند که اگر امام رضا علیه السلام علاقمند به ولایتعهدی نبود، پیشنهاد مأمون را نمی پذیرفت.

محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
امام رضا

یکی از جنبه های کمتر شناخت در مورد امام رضا علیه السلام، مسئله ولایتعهدی ایشان است. شبهه افکنان جهت مقابله با تفکر شیعی به این موضوع اشاره می کنند که اگر امام رضا علیه السلام علاقمند به ولایتعهدی نبود، پیشنهاد مأمون را نمی پذیرفت. امام علیه السلام در خلال برخی از اظهارات خود، که اشاره به غم و اندوه عمیق او دارد و همچنین در ضمن حالات مختلفی که نمایانگر سختی و فشاری است که آن حضرت از آن رنج می برد، ناخشنودی و کراهت خاطر خویش را، از ولایتعهدی ابراز فرموده است، زیرا این حکومت حیله گر و لجوج، بر ولایتعهدی او اصرار داشت، بدون این که آن حضرت از اختیار و آزادی عمل برخوردار باشد و بتواند در قبال این وضع کاری انجام دهد، به ویژه این که امام علیه السلام از پیش می دانست، که ولایتعهدی او یکی از مراحل نقشه ی گام به گامی است، که حکومت عباسی، برحسب شرایط زمان و به مقتضای اوضاع در جهت تأمین اهداف خود، طرح کرده است و هنگامی که حکومت به هدف خود برسد، اوضاع به حال نخست بازمی گردد، بنابراین امام علیه السلام از این که شخصیت خود را وسیله پیشبرد اغراض ناجوانمردانه و بهره برداری زیرکانه و مزورانه می دید، رنج می برد و در لحظاتی که ناراحتی درونی او به اوج می رسید، آثار آن دیده می شد، چنان که یاسر خادم روایت می کند که: امام رضا علیه السلام هنگامی که در روز جمعه از مسجد بازگشته و عرق و غبار بر او نشسته بود، دستهای خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا! اگر فرج من از این گرفتاری که دچارم به مرگ من است، همین ساعت آن را برسان و آن حضرت پیوسته دلگیر و اندوهگین بود تا آن گاه که وفات فرمود(1).

یاسر خادم امام رضا علیه السلام نقل کرده است، هنگامی که امام رضا علیه السلام به ولایتعهدی برگزیده شده بود، او را دیدم در حالی که دستهای خود را به آسمان بلند کرده بود می گفت: پروردگارا تو می دانی که من مجبور و مضطربم، مرا مؤاخذه مکن، چنان که بنده و پیمبر خود یوسف را به سبب حکمرانی بر مصر، مؤاخذه نکردی.

پذیرش ولایتعهدی از منظر پیروان

پذیرش ولایتعهدی مأمون از طرف امام علیه السلام امری بود، که توجیه آن برای اصحاب و یاران آن حضرت، مشکل و دشوار بود و اگر چه آنها به درستی موضع گیری امام علیه السلام مطمئن بودند و روش آن حضرت را دور از هر نقص و خلل می دانستند، ولی در همین موقع احساس می کردند که امام علیه السلام از سختی و ناراحتی درونی رنج می برد، چنان که برخی پاسخهای امام علیه السلام به پرسشهای مکرر اصحاب روشنگر آن واقعیت سیاسی است، که موجب تحمیل ولایتعهدی بر آن حضرت شده است. محمد بن عرفه روایت کرده است که: به امام رضا علیه السلام عرض کردم، ای فرزند پیامبر خدا، چه چیز شما را وادار کرد، ولایتعهدی را بپذیری؟ فرمود: چه چیز جدم امیرالمؤمنین علیه السلام را وادار کرد، در شورا درآید(2) مردی به آن حضرت عرض کرد، خداوند کارهایت را اصلاح فرماید، چگونه آن را از مأمون پذیرفتی؟ و چنان می نمود که این عمل را از آن حضرت ناپسند دانسته است. امام علیه السلام فرمود: ای مرد پیامبر برتر است یا وصی؟ گفت: پیامبر. فرمود: مسلمان برتر است یا مشرک؟ گفت: مسلمان. امام علیه السلام فرمود: عزیز مصر، مشرک و یوسف، پیامبر بود، مأمون مسلمان و من وصی پیامبرم. یوسف از عزیز مصر درخواست کرد که او را والی و حاکم کند، چنان که در قرآن است: اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ در حالی که من بر این کار مجبور شدم(3).
یاسر خادم گفته است، هنگامی که امام رضا علیه السلام به ولایتعهدی برگزیده شده بود، او را دیدم در حالی که دستهای خود را به آسمان بلند کرده بود می گفت: پروردگارا تو می دانی که من مجبور و مضطربم، مرا مؤاخذه مکن، چنان که بنده و پیمبر خود یوسف را به سبب حکمرانی بر مصر، مؤاخذه نکردی(4)
این روایات کافی است، که نظر امام علیه السلام درباره ولایتعهدی برای ما روشن شود و بدانیم که آن حضرت گاهی در مقام دعا و درخواست از خدا که فرج او را برساند و غم و اندوه او را برطرف فرماید، غم و اندوه خود را برای ما آشکار می فرماید و گاهی وضعیت خود را در قبول ولایتعهدی باز گردانم، بدانید که من در اندیشه شما و سامان دادن به کار شما و آینده فرزندان شما هستم، در حالی که شما در سهو و لهو و گولی و نادانی به سر می برید و نمی دانید درباره شما چه خواسته اند. آنچه از محتوای این واژه های پر معنا برمی آید این است که مأمون پس از آن که ب استحقاق و شایستگی امام علیه السلام برای ولایتعهدی تصریح می کند، به خطراتی که از لحاظ سیاسی پیرامون او را فراگرفته است، توجه دارد و از این که ممکن است رشته امور از کف او بیرون رود بیمناک است، زیرا طبقه مؤثر جامعه بر دوستی و روش علویان است و اضافه بر این اندیشه تشیع در برخی از سران سیاسی و فرماندهان نظامی، به سرعت راه یافته است و ما این حقیقت را از استقبال طبیعی عموم، برای ولایتعهدی امام علیه السلام می توانیم دریابیم و اگر در قبال این امر مخالفتی وجود داشته است، صدای ناچیز آن در فریادهای بلند و پرطنین هواداران و تأیید کنندگان، از میان رفته و خاموش شده است. هیچ تردیدی نیست، که مأمون بر آن نبوده که خلافت را به علویان بازگرداند، بلکه هدف او برطرف کردن تشنجات و از میان بردن بحران هایی بوده، که اگر به همان وضع ادامه می یافت و چاره جویی نمی شد، زوال خلافت بنی عباس را به دنبال داشت.

امام رضا

علت اجبار ولایتعهدی از زبان مأمون

مأمون در پاسخی که به بنی هاشم داده است و پیش از این ذکر شد، خود به این ستمها گواهی داده است و اضافه بر این پاسخ او این ادعای ما را تأیید می کند، که یکی از عللی که مأمون را وادار به بیعت با امام رضا علیه السلام به ولایتعهدی کرده همین موضوع بوده است، مأمون در نامه اش، چنان که گذشت می گوید: «این اقدام (بیعت با علی بن موسی علیه السلام به ولایتعهدی) را جز برای این انجام ندادم، که پاسدار خون شما و نگهبان بقای شما از طریق دوستی و مودت میان شما و آنان باشم و این راهی است که من برای حفظ حرمت خاندان ابی طالب در تقسیم غنائم از نظر همیاری و مواسات می سپرم و این اندکی از بهره آنهاست». بنابراین مأمون با بیعت به ولایتعهدی امام علیه السلام می خواهد آتش فتنه علویان و پیروان آنها را خاموش و ریشه قیام و شورش را در نفوس آنان خشک گرداند و سایه خطر و زحمت آنان را، از عباسیان و حکومت دور سازد و عملا هم آنچه را خواسته بود واقع شد.
دیگر از انگیزه های مأمون، در بیعت با امام رضا علیه السلام به ولایتعهدی، بیم دادن عباسیان و تنبیه آنان بود، زیرا آنها پیمان ولایتعهدی مأمون را شکسته و میثاق خود را با او نقض کرده بودند و مأمون با این اقدام، به آنان فهمانید که تمرد و عصیان آنها و خلع او از ولایتعهدی، ضرری به او نمی رساند و او را ناتوان نمی گرداند تا بر آنها چیره شود و از آنها انتقام گیرد و خلافت را از خاندان عباسی، به دشمنان آنها که علویانند منتقل سازد.

مأمون می گوید: «این اقدام (بیعت با علی بن موسی علیه السلام به ولایتعهدی) را جز برای این انجام ندادم، که پاسدار خون شما و نگهبان بقای شما از طریق دوستی و مودت میان شما و آنان باشم و این راهی است که من برای حفظ حرمت خاندان ابی طالب در تقسیم غنائم از نظر همیاری و مواسات می سپرم و این اندکی از بهره آنهاست».

حالت بحرانی و جو متشنج میان مأمون و عباسیان در بغداد، به صورتی درآمده بود، که رو در روی هم قرار گرفته و مبارزه طلبی می کردند مأمون برای کوبیدن و جریحه دار کردن احساسات آنها، چیزی در اختیار نداشت، جز این که آنها را به انتقال خلافت از خاندان عباسی به علویان یعنی دشمنان آنها گوش مالی دهد و این چیزی بود که عباسیان همواره از آن بیمناک بودند.
هنگامی که امین برادر خود مأمون را از ولایتعهدی خلع و از عباسیان خواست اقدام او را تأیید کنند، همگی یک زبان امین را تأیید و پشتیبانی کردند و با این عمل خود نزدیک بود به حیات سیاسی مأمون پایان دهند، او هم برای رویارویی با آنها و در پاسخ مبارزه جویی و جنگ طلبی آنان سلاحی برنده تر از این نیافت و آن را به کار گرفت.(5)


پی نوشت ها:
(1).عیون اخبار الرضا ج 2 ص 141
(2).عیون اخبار الرضا ج 2 ص 167
(3).تفسیر عیاشی ج 2 ص 180 یوسف /55 و مرا به نگاهبانی خزانه های کشور بگمار، که من نگهدارنده و دانایم.
(4). امالی صدوق ص 72
(5). تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، ص120





طبقه بندی: حکایات امام رضا (ع)،  فضایل و كرامات امام رضا(ع)،  مناظرات امام رضا (ع)،  امام رضا علیه السلام،  مقالات امام رضا (ع)، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1395 توسط رحمان نجفی
لوگوی دوستان
لینک دوستان
(تعداد کل صفحات:20)      1   2   3   4   5   6   7   ...