تبلیغات
امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام
 
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

آیا این رفتار امام رضا علیه السلام خود مبارزه ای علیه دستگاه حاکم آن دوران که با تشریفات زیاد زندگی می کند نبود؟!

مهدی بخشی - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
امام رضا

یکی از صفات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام «رئوف» است. جلوه این مهربانی در زندگی آن امام همام بسیار زیاد است. رفتاری که گاهی در برخورد با کینه توزان و غرض ورزان به نمایش گذاشته می شود؛ و گاهی در برخورد با افراد نادان و جاهل؛ گاهی در کمک به فقرا و دستگیری از آنان و در مواقعی در همنشینی با فرودستان و خدمتکاران. همچنین باید با دقت به بررسی این رفتار امام علیه السلام در کنار حاکم جامعه اسلامی آن دوران که با تشریفات زیاد زندگی می کند پرداخت. آیا این رفتار خود مبارزه ای علیه دستگاه حاکم نبود؟

مدارا با فامیل بد

یکی از برادران امام رضا علیه السلام شخصی به نام عباس است. او فردی تندخود و بد کردار بود و از امام علیه السلام به خاطر جایگاهی که خداوند به ایشان داده بود کینه در دل داشت. بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام، این برادر علیه امام رضا علیه السلام نزد قاضی شهر شکایت نمود. او مدعی بود که پدرشان در متن وصیتنامه چیزی نوشته است که امام هشتم به آن عمل نمی کند. او خطاب به قاضی چنین می گوید: «در این وصیتنامه گنجی برای ما نهفته است. اما این برادرم [امام رضا] ما را از آن محروم کرده و می خواهد به تنهایی از آن استفاده کند.»

بعد از این که معلوم شد ادعای عباس سخن گزافی بیش نبوده، او با ناراحتی و عصبانیت خطاب به امام علیه السلام جملاتی گفت و به برادر و پدرش تهمتهایی زد. با این حال امام رضا علیه السلام تا آخرین لحظه بردباری نمود. ایشان خطاب به برادرانش فرمود: «می دانم آنچه شما را وادار به این کار کرده است بدهی های شماست. من همه بدهی شما را از مال خود می پردازم.» جواب عباس به این لطف امام بسیار تند و زننده بود. او گفت: «هر چه که به ما بدهی از اموال خودمان است و طلب ما بسیار بیش از این است.» با این حال امام همچنان مهربانانه با او سخن گفت و برای بردارش دعای خیر نمود. (1)

جذب حداکثری

شیوه زندگی امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام، سرشار از مهربانی و تواضع بوده است، چه در برخورد با کینه توزان و چه جاهلان

یکی دیگر از جلوه های مهربانی امام در برخورد با جاهلان است. بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام، سه تن از وکلای حضرت که مقدار زیادی از وجوهات نزدشان بود انحرافی را آغاز نمودند. ایشان ٓکه بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام باید آن اموال را به امام بعد یعنی امام رضا علیه السلام می دادند- برای اینکه این اموال را نزد خود نگه دارند مدعی شدند که حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نمرده و فقط غایب شده است. این گروه که بعدها به "واقفیه" شهرت یافتند، عده ی زیادی را گمراه کردند.
امام رضا علیه السلام در برخورد با کسانی که دچار انحراف و فتنه گشته بودند بسیار مهربان بود. صفوان که یکی از اصحاب حضرت است نقل می کند که دوستی داشتم به نام محمد بن خالد. او که فردی دانشمند اما تندخو بود نیز دچار انحراف شده بود. بعد از بحثها و جدلها از او خواستم تا با هم نزد امام برویم و با خود آن حضرت سخن بگوییم. او ابتدا در خواست مرا قبول نمی کرد و در نهایت به اصرار من پذیرفت. من نیز از امام اجازه گرفته و به دیدار او رفتیم. در این دیدار محمد بن خالد متحول شد و از امام عذر خواست و به اشتباه رفتار و عقاید گذشته خود اعتراف کرد و از امام طلب بخشش نمود. امام رضا علیه السلام در جواب این فرد فرمود: «من عذرت را پذیرفتم و تو را بخشیدم و از گذشته تو چشم پوشی نمودم...» امام سپس به سوالات محمد بن خالد پاسخ داد و او با توبه ای مقبول از نزد امام خارج شد. (2)

رفتار صحیح با فقیر

مورد دیگری از مهربانی امام رضا علیه السلام را می توان بخشندگی ایشان دانست. ایشان در روز عرفه ای تمام اموال خود را بین فقرا تقسیم نمود. این کار امام علیه السلام موجب تعجب فضل بن سهل وزیر مأمون عباسی گشت و او خطاب به امام گفت: این کار موجب ضرر و زیان است. اما حضرت در جواب او فرمود: «هرگز کاری که اجر و پاداش دارد نباید زیاد به حساب آید.»(3)
همچنین رفتار متفاوت مردم با فقرا و ثروتمندان باعث شد تا امام رضا علیه السلام خطاب به ایشان بگوید: «هر کسی به فقرا طوری سلام کند که متفاوت با سلام کردنش به ثروتمندان باشد، در روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می کند که بر او غضبناک است.» (4)

در کنار غلامان

شاید علت نگرانی مأمون علاوه بر ارتباط امام رضا علیه السلام با مردم این بود که مردم متوجه تفاوت رفتار حاکم و امام شده و متوجه می شدند که کدام یک از ایشان واقعا مطابق آموزه های اسلام و سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتار کرده و لیاقت جانشینی آن حضرت را دارد

از مهمترین جلوه های مهربانی امام رضا علیه السلام رفتار او با زیردستان است. این رفتار امام در کنار کاخ مأمون ظالم، مورد پسند او قرار نمی گرفت. شاید علت نگرانی مأمون ٓعلاوه بر ارتباط امام رضا علیه السلام با مردم  این بود که مردم متوجه تفاوت رفتار حاکم و امام شده و متوجه می شدند که کدام یک از ایشان واقعا مطابق آموزه های اسلام و سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتار کرده و لیاقت جانشینی آن حضرت را دارد.
نمونه های زیادی از این برخورد در تاریخ ثبت شده است. یکی از خادمان حضرت می گوید: "خانه امام چند درب داشت. یکی از این دربها مستقیم به داخل کاخ مأمون باز می شد. قفل درب نیز از داخل کاخ بود. در ماه های آخر عمر امام همه ما خدمتکاران، دور تا دور حضرت نشسته و با هم مشغول غذا خوردن بودیم. ناگاه صدای باز شدن قفل آمد. حضرت سریع به ما فرمود: «برخیزید و پراکنده شوید.» ما نیز قبل از ورود مأمون پراکنده شدیم." (5)

در مورد دیگری در سفر حضرت به خراسان، مردی بلخی خود را به امام رضا علیه السلام رساند. حضرت که برای خوردن غذا توقف کرده بودند با تمام غلامان از سیاه گرفته تا دیگران بر سر یک سفره نشستند. مرد بلخی که از این رفتار امام تعجب نموده بود، عرض کرد: «کاش سفره خود را از سفره خدمتکاران جدا می کردید». حضرت که از این سخن خوشش نیامده بود فرمود: «این چه حرفی است. خدای ما یکی، و پدر و مادرمان یکی است(6) و تنها ملاک برتری تقواست» (7)

حرکت در مسیر او

همان طور که در این موارد دیده شد، شیوه زندگی امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام، سرشار از مهربانی و تواضع بوده است، چه در برخورد با کینه توزان و چه جاهلان. همچنین آن امام همام برای خود جایگاهی فراتر از کارگران و غلامان تصور نمی کرد و همواره با همه ایشان به گرمی و مهربانی و احترام سخن می گفت. علاوه بر این موارد در دستگیری از نیازمندان و محتاجان کوشا بود. این رفتارهای امام رئوف الگو برای تمام کسانی است که خود را پیرو آن حضرت می شمارند.


پی نوشت :

1. کافی. جلد1. صفحه 317
2.  تفسیر عیاشی. جلد1. صفحه203
3. بحار الانوار. جلد49. صحفه100
4. عیون اخبار الرضا. جلد2. صفحه57
5.  عیون اخبار الرضا.جلد2. صفحه170
6.  اشاره به حضرت آدم و حضرت حوا
7.  کافی. جلد8. صفحه 230.




طبقه بندی: فضایل و كرامات امام رضا(ع)،  مقالات امام رضا (ع)،  امام رضا علیه السلام، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 بهمن 1394 توسط رحمان نجفی

آورده‌اند که ...

امام رضا

کرامات و توانمندیهای بیكران خاندان وحی صلوات الله علیهم اجمعین كه در معجزات آن بزرگواران به ظهور رسیده چراغ راه و باعث هدایت شده و می شود. چرا كه خداوند متعال آنچه را در این مسیر لازم بوده در اختیار آنها گذارده است. آنها حجت های الهی هستند كه در قیامت خداوند به خاطر بودنشان در بین مردم از بندگان خود سوال می كند.


 

زائر نابینا و برات خلاصى از آتش جهنم

مرحوم محدث نورى علیه الرحمه در دارالسلام فرمود: جمعى از ثقات خبر دادند كه جماعتى از اهل آذربایجان بزیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف شدند. یكنفر از آنها نابینا بود. چون به مقصود رسیدند یعنى به فیض زیارت آن بزرگوار نائل شدند و بعد از چندین روز توقف عتبه مباركه را بوسیده رو به وطن حركت نمودند تقریباً در دو فرسخى مشهد فرود آمده و منزل كردند در آنجا نزد یكدیگر نشستند.

كاغذهائى را كه نقش قبه منوره و روضه مقدس و اطراف آن بر كاغذ بود براى تبرك و سوغاتى خریده بودند بیرون آورده و نظر مى كردند و اظهار مسرّت و خوشحالى مى نمودند.

آن شخص نابینا چون چشم نداشت و نمى دید و خبرى هم از آن كاغذها نداشت تا صداى كاغذ را شنید و اظهار خوشحالى رفقاى خود را متوجه گشت. پرسید سبب خوشحالى شما چیست؟ و این كاغذها چیست و از كجاست؟

رفقا بعنوان شوخى گفتند مگر تو نمى دانى این كاغذها برات خلاصى و بیزارى از آتش جهنم است كه حضرت رضا علیه السلام به ما مرحمت فرموده است؟

تا این سخن را شنید باورش شد و گفت معلوم مى شود كه اما هشتم علیه السلام به هریك از شما كه چشم داشته اید (كاغذ) برات داده و من كه كور و ضعیف هستم برات مرحمت نفرموده است بخدا قسم كه من دست برنمى دارم و الساعه برمى گردم و مى روم و برات خود را مى گیرم.

عازم برگشتن شد و رفقاى او چون جدیت او را براى برگشتن دانستند گفتند اى مرد حقیقت مطلب این است كه ما شوخى و مزاح كردیم و این كاغذها چنین و چنان است.

آن مرد باور نكرد و با نهایت پریشانى ترك رفقاى خود نموده و به مشهد مقدس برگشت و یكسره به آستان حضرتش مشرف گردید و ضریح مطهر را محكم گرفت و به زبان خود عرض كرد: اى آقا من كور و عاجزم و از وطن خود به زیارت حضرتت با كورى آمده ام و حال از كرَم شما بعید است كه به رفیقان من كه چشم دارند برائت بیزارى از آتش دوزخ مرحمت كنى و به من كه عاجز و ضعیفم مرحمت نفرمائى. بحق خودت قسم كه دست از ضریحت برنمى دارم تا به من نیز برات آزادى عطا فرمائى.

کرامات و توانمندیهای بیكران خاندان وحی صلوات الله علیهم اجمعین كه در معجزات آن بزرگواران به ظهور رسیده چراغ راه و باعث هدایت شده و می شود. چرا كه خداوند متعال آنچه را در این مسیر لازم بوده در اختیار آنها گذارده است. آنها حجتهای الهی هستند كه در قیامت خداوند به خاطر بودنشان در بین مردم از بندگان خود سوال می كند

یك مرتبه دید پاره كاغذى به دستش رسید و هر دو چشمش ‍ روشن و بینا گردید و بر آن كاغذ سه سطر به خط سبز نوشته بود كه فلان پسر فلان از آتش جهنم آزاد است. پس با كمال خوشحالى از خدمت قبر شریف آن حضرت بیرون آمد و خود را به رفقاى خود رساند.

 

شفای بانوى مسیحى

روز پنجم مرداد یك بانوى مسیحى - كه دین و آیین اسلام را پذیرفته - با نهایت بهجت و سرور به دفتر مجله آستان قدس رضوی  آمد و همه را به سعادت عظیمى كه نصیبش شده بود، بشارت داد.

بانو رافیك اصلانیان بیست و هشت ساله هم اكنون در بیمارستان فیروز آبادى تهران كار مى كند؛ وى شرح شفا و نجات یافتن خویش را چنین بیان كرد. بانو رافیك گفت: سال گذشته دچار بیمارى صعب العلاجى شدم. كه قدرت حركت از من سلب شد و از ناحیه ستون فقرات درد بسیار شدیدى احساس ‍مى كردم.

پزشكان تهران براى عكسبردارى اظهار داشتند كه پنج مهره از ستون فقرات تو سیاه شده است؛ و با عمل جراحى هم علاج پذیر نیست ؛ من كه از همه جا درمانده بودم؛ شنیدم كه در خراسان امامى هست كه بیماران را شفا مى بخشد. با هزار امید و اشتیاق و تحمل رنج و مشقت بسیار، خود را به مشهد رساندم و با راهنمایى خدام آستان قدس، شبى را در پشت پنجره فولاد گذراندم.

امام رضا

سحرگاه در خواب دیدم كه شخصى مجلل، به نزدیك من آمد؛ و دستى بر پشتم كشید كه حرارتى عجیب در خود احساس كردم ؛ و فرمود: تو بهبود یافتى. چون از خواب بیدار شدم، با نهایت شگفتى، خود را سالم دیدم؛ و از شدت شوق مى گریستم - زمانى كه به تهران بازگشتم، پزشكان پس از عكسبردارى و تطبیق عكسهاى جدید و قدیم در شگفت ماندند.

یك سال از این ماجراى گذشت؛ دوباره به مشهد آمدم؛ و پس از عتبه بوسى حضرت رضا علیه السلام در محضر آیت الله میلانى، دین اسلام را پذیرفتم و ایشان مرا به نام فاطمه نامید. بانو فاطمه اصلانیان دستخطى را نشان داد كه آیت الله انگجى و آیت الله میلانى تشرف ایشان را به دیانت اسلام تصدیق كرده بودند.

 

بر سر سفره احسان پناهِ‌غریبان

محدث قمى رضوان الله علیه در كتاب فوائد الرضویه در شرح حال شیخ مهدى معروف به ملا كتاب - كه آرزو داشت در راه مكه از دنیا برود و بالاخره هم به آرزوى خود رسید - مى نویسد:

شیخ على گفت: در سفرى كه - زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف مى شد، من در خدمت شیخ مهدى ، امین مخارجش بودم. تا به مشهد مقدس وارد شدیم ؛ پول ما پس از چند روز زیارت تمام شد؛ و كسى را هم نمى شناختیم كه وجهى به عنوان قرض از او بگیریم؛ نا چار جریان را به مهمانهاى همراه شیخ گفتم ؛ آنان برخاسته، متفرق شدند و من و جناب شیخ به حرم مطهر مشرف شدیم .

پس از نماز و زیارت - در حالى كه شیخ دست به دعا برداشته بود - شخصى را دیدم كه در كنار شیخ ایستاده و كیسه پولى - كه در دست داشت - در دست شیخ نهاد؛ همینكه شیخ كیسه را در دست خود دید به آن شخص ‍ گفت: شما اشتباه كردید كه این كیسه را به من دادید (منظورش این بود كه شاید به دیگرى بایست مى دادید) اما آن شخص گفت:

مگر نمى دانى هر امام مظهر صفاتى از صفات الهى است و این بزرگوار، على بن موسى الرضا علیهماالسلام متكفل و احوال غریبان است. این كیسه پول از جانب آن حضرت است كه به تو رسیده است.

در حكایت ابوالوفاى شیرازى حضرت رسول صلى الله علیه و آله در خواب ، دستورهایى به او مى دهد و در خصوص توسل جستن دوستان اهل بیت علیهم السلام از جمله فرمودند: به جهت سلامتى در سفرها و صحراها و دریاها حضرت رضا علیه السلام را به شفاعت نزد خدا ببر

مرحوم شیخ از این امر، متحیر ایستاده بود؛ چون نظرش به من افتاد؛ اشاره كرد كه نزد او بروم ؛ چون نزد او رفتم ، كیسه را از میان دستش برداشتم. به بازار رفتم و براى شب غذاى مطبوع فراهم كردم ، شب هنگام همه رفقا جمع شدند؛ چون چشمشان به آن غذا افتاد، با تعجب گفتند:

تو كه امشب ما را مایوس كرده بودى - در حالى كه غذاى امشب از شبهاى قبل هم لذیذتر و بهتر است - من جریان كیسه پول را براى آنان شرح دادم و گفتم كه در آن كیسه سیصد یا دویست اشرفى بود.

مرحوم مروج صاحب كرامات رضویه مى نویسد:

به همین جهت حضرت رضا علیه السلام معروف به ضامن غربیان است ؛ و در حكایت ابوالوفاى شیرازى حضرت رسول صلى الله علیه و آله در خواب ، دستورهایى به او مى دهد و در خصوص توسل جستن دوستان اهل بیت علیهم السلام از جمله فرمودند: به جهت سلامتى در سفرها و صحراها و دریاها حضرت رضا علیه السلام را به شفاعت نزد خدا ببر و در دعاى توسل به محمد و آل طاهرین علیهم السلام آن حضرت چنانكه در مفاتیح الجنان نقل نموده :

اللهم انى اسئلك بحق ولیك الرضا على بن موسى علیه السلام الا سلمتنى به فى جمیع اسفارى فى البرارى و البحار و القفار و الاودیة و الفیافى من جمیع ما اخافة و احذره انك رۆ وف رحیم .

خدایا! تو را به ولیت على بن موسى الرضا علیه السلام سوگند مى دهم كه مرا سالم بدارى در تمام سفرهایم در بیابانها و دریاها و صحراها و دره ها و جنگلها از آنچه مى ترسم و بیم دارم ؛ تو رۆ ف و مهربانى!

فرآوری: ابوالفضل صالح صدر     

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

كرامات الرضویه علیه السلام، على میرخلف زاده.

53 داستان از كرامات حضرت رضا علیه السلام، موسى خسروى.





طبقه بندی: فضایل و كرامات امام رضا(ع)،  مقالات امام رضا (ع)،  امام رضا علیه السلام، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 توسط رحمان نجفی

درسهایی از یک حدیث طلایی!

سلسله الذهب

«سلسلة الذهب» به معنای زنجیر طلا، نام یکی از احادیث مشهور امام رضا علیه السلام است. در اینجا می‌خواهیم به کمک این روایت و حواشی آن، قدری برای زندگی خود الگو بگیریم.


 

حدیث سلسله الذهب چیست؟

به نظر می‌آید که مشهورترین حدیث امام رضا علیه السلام همان حدیث «سلسلة الذهب» باشد. خلاصه ماجرا آن است که راه امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو از نیشابور می‌گذشت و جمع زیادی از دوستداران علم و نویسندگان حدیث در آنجا به سراغ امام آمدند و گفتند: از پیش ما می‌روید اما حدیثی برایمان نقل نمی‌کنید که به ما فایده برساند؟ امام علیه السلام سر مبارک خود را از کجاوه بیرون آوردند و این حدیثی را به شکل روایی را از یکایک پدران معصوم خود نقل نمودند که «خدا فرمود: "لا اله الا الله" دژ من است و هر که در آن دژ داخل شود از عذاب من ایمن است.»

نویسندگانی که حاضر و ناظر این واقعه بودند با اشتیاق این حدیث را نوشتند و کاروان امام دیگر حرکت کرده بود و از کنار آنها گذشت. آنان گفتند: امام سپس اینگونه فریاد برآوردند که "این حدیث شرطهایی دارد که من یکی از شرطهای آن هستم"

لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام نَیْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ أَصْحَابُ الْحَدِیثِ فَقَالُوا لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِیثٍ فَنَسْتَفِیدُهُ مِنْكَ وَ كَانَ قَدْ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِیَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ یَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِیرَ الْمُۆْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا. (امالی صدوق،‌ص 235)

تفکر درباره این حدیث از کارهای مهمی است که می‌توانیم درباره امام رضا علیه السلام انجام دهیم و برای این کار به دانستن شرایط اجتماعی-سیاسی بیان این حدیث احتیاج داریم.

فایده بخش‌ترین دانشها و امنیت بخش‌ترین امور، "لا اله الا الله" است. هر بدی و عیبی که در تفکرات و رفتار و اخلاق ما وجود دارد به نقص ما نسبت به "لا اله الا الله" باز می‌گردد

قلم به دستانی نه چندان پیرو

مأمون با زیرکی خود مسیر حرکت امام رضا علیه السلام را به گونه‌ای تعیین کرده بود که از شهرهای شیعه‌نشین مانند بغداد و قم عبور نکند. در نیشابور هم که در آن زمان از مراکز مهم علمی بود؛ هیچ دعوت عمومی از طرف حکومت برای بهره‌مندی مردم از محضر امام رضا علیه السلام انجام نشده بود؛ با این حال اجتماع بزرگی از طالبان و نویسندگان علم خود را به کاروان آن حضرت رساندند که از ایشان کسب علم کنند.

لازم به ذکر است که در آن دوره نقل روایات از منابع اصیل و قابل اتکا برای اهل حدیث اهمیت زیادی داشت و آنان مشتاقانه حتی شهرهای مختلف را طی می‌کردند تا احادیث را از منابع دست اول تر بشنوند. از اینجا می‌فهمیم که مردم ایشان را به عنوان یکی از علمای دین و یکی از سادات بزرگ اکرام می‌کردند به گونه‌ای که سخنان ایشان ارزش علمی دارد و می‌توانند از پیامبر صلی الله علیه و آله روایتی را نقل کنند اما آنان هرگز آن نگاهی را که شایسته مقام اهل بیت علیهم السلام در جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله است را نداشتند و ایشان را به چشم یگانه منبع زنده و قابل اتکا برای فهم درست از قرآن، به حساب نمی‌آوردند.

به بیان دیگر، اجتماع بزرگ مردم و اعلام اشتیاق و طرفداری مردم را نباید به معنای خاص شیعه بودن معنا کنیم؛ حقیقت آن است که شیعه بودن مقامی بلند است که در سایه ایمان و تقوا و عمل صالح محقق می‌شود و شیعگی به معنای پیروی حقیقی در نظر و عمل از راه پیامبر و علی علیهما السلام است و چنین شیعیانی بسیار نادر هستند.

به رغم همه فشارهای بین راه (به اصطلاح امروزه، جوّ امنیتی) و نیز جمعیت مشتاقی که فقط ایشان را به چشم یک عالم دینی می‌نگریستند؛ امام رضا علیه السلام سکوت نفرمود. پاسخ درخواست آنها را دادند و خود این روایت از مشهورترین روایات و از مۆثرترین جملات در شناسایی خود آن حضرت به مردم گردید.

امام رضا
ظاهری ساده باطنی دریا

متن این روایت یک جمله ساده بیشتر نیست: "خدا فرمود: لا اله الا الله دژ من است و هر که در آن دژ داخل شود از عذاب من ایمن است." این جمله با عقاید هیچ گروهی از مسلمانان در تضاد نیست. همه آن را می‌پذیرند و از طرف حکومت هم مانعی در هنگام ایراد آن پیش نمی‌آید و به ظاهر دلیلی برای ممنوعیت نشر آن وجود ندارد. همین متن به ظاهر ساده،‌ معنایی بسیار عمیق دارد. یعنی امام رضا علیه السلام یک سخنرانی طولانی را در یک جمله خلاصه بیان نمودند.

سندی با ارزشتر از طلا

به این متن ساده، سلسله‌ای از راویان متصل است که هر یک گوهری از پاکی و ارکان ایمان هستند: "شنیدم از پدرم موسی بن جعفر که می‌گفت شنیدم از پدرم جعفر بن محمد که می‌گفت شنیدم از پدرم محمد بن علی که می‌گفت شنیدم از پدرم علی بن الحسین که می‌گفت شنیدم از پدرم حسین بن علی بن ابی‌طالب که می‌گفت شنیدم از پدرم علی بن ابی‌طالب که ‌می‌گفت شنیدم از رسول الله که می‌گفت شنیدم از جبرئیل که می‌گفت شنیدم از خدای جل جلاله که می‌گفت: ..."

حرف ما مخاطب خود را پیدا خواهد کرد؛ ولو در زمان و مکانی غیر از زمان و مکان ما؛ مهم آن است که اولاّ حق را بشناسیم و ثانیاً آن را به متناسب‌ترین شکل بیان کنیم

این راویان، ارزنده‌ترین زنجیره‌ای را تشکیل می‌دهند که برای یک حدیث بتوان گفت. امام رضا علیه السلام با این کار ارتباط خاص خود به رسول خدا صلی الله علیه و آله و نیز پیوستگی اهل بیت علیهم السلام را هم به لطیف ترین شکلی بیان فرموده‌اند.

این اقدام امام رضا علیه السلام درسهایی برای زندگی ما دارد که تعدادی از آنها عبارتند از:

1-     فایده بخش‌ترین دانشها و امنیت بخش‌ترین امور،  "لا اله الا الله" است. هر بدی و عیبی که در تفکرات و رفتار و اخلاق ما وجود دارد به نقص ما نسبت به "لا اله الا الله" باز می‌گردد.

2-      نگذاریم اجتماعات بزرگ مردم ما را فریب ندهد. آنان که حق را می‌شناسند و تا پای جان در راه آن باقی می‌مانند خیلی کم هستند.

3-      اگر حقیقت و حکمتی را می‌دانیم که مشتاقانی قدر شناس آن را طلب می‌کنند، در حد فهم آنان آن را بیان کنیم.

4-      علیرغم جو سیاسی-امنیتی همواره فرصتهایی برای یاری حق خودنمایی می‌کنند که نباید آنها را از دست بدهیم.

5-      یاری کردن حق را به متناسب‌ترین وجه صورت دهیم. گاه یک جمله موثرتر از یک سخنرانی است.

6-      سیستمهای ظالمانه همواره نقاط کور و نقاط ضعفی برای نفوذ دارند.

7-     حرف ما مخاطب خود را پیدا خواهد کرد؛ ولو در زمان و مکانی غیر از زمان و مکان ما؛ مهم آن است که اولاّ حق را بشناسیم و ثانیاً آن را به متناسب‌ترین شکل بیان کنیم.

روح الله رستگارصفت            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان






طبقه بندی: مقالات امام رضا (ع)،  احادیث امام رضا (ع)،  امام رضا علیه السلام، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 فروردین 1394 توسط رحمان نجفی

یا شفا بده، یا مرا با خودت ببر!

توسل

اگر آن شب صدای انفجار، خانه را نمی‌ لرزاند؛ دخترم آسیبی نمی ‌دید. آن شب همه ی اهل خانه، خواب بودند و من هم کم کم به خواب می‌رفتم. که ناگهان صدای انفجار مهیبی از خانه های اطراف به گوش رسید. صرف نظر از این‌که علت انفجار چه بود، بی اختیار از جا پریدم و به سمت اتاقک دخترم دویدم. «کوکب»، به صدای بلند، بیش از اندازه حساس بود. سراسیمه در اتاقش را باز کردم و از دیدن صحنه فریاد او شوکه شدم... .

صبح هنگام، در حالی که گوشه اتاقک «کوکب»، به خواب رفته بودم؛ ناله های دوباره ‌اش، مرا به خود آورد. از جا پریدم. دستانش را به هم فشار می ‌داد و از درد به خودش می ‌پیچید. هر چه بر اندازش کردم، به نتیجه ای نرسیدم. درمان های دکتر محله هم اثری نبخشید. سه چهار روز بعد، دستان «کوکب» کامل از کار افتاد و ما، بهت‌زده خودمان را به کاشمر رساندیم. آن‌ها هم احتمال دادند که در اثر صدای انفجار و ترس کوکب، اعصاب دستش، آسیب جدی دیده باشد. ولی بی هیچ نتیجه ای، کار درمان، به مشهد کشید.

متخصصان مشهد هم وقتی از درمان کوکب نا امید شدند، اعلام کردند که آخرین احتمال برای درمان، کشور آلمان است. به هر سختی ای بود، جگرگوشه ام را به آلمان بردم. وقتی وارد مطب دکتر آلمانی شدیم. او، ناباورانه از دخترم خواست برای انجام معاینات پزشکی برهنه شود. آن لحظه، بر من خیلی سخت گذشت. ای کاش می ‌مردم و «کوکبم» را جلوی یک مرد غریبه، برهنه نمی‌ دیدم. به دستور دکتر، چشم های دخترم را بستند. او با دستش یکی یکی اعضای بدن دخترم را لمس می ‌کرد و از او می خواست اسم آن عضو را بگوید. تا به دست کوکب رسید. هرچه دست او را فشار داد، دخترم عکس العملی نشان نداد. حتی سوزن در دستان او فرو رفت ولی ساکت ایستاده بود و هیچ احساس نمی ‌کرد.

دکتر، نفس عمیقی کشید و لباس های دخترم را به تنش نمود. بعد مرا صدا زد و از سر ناامیدی گفت: «دست دخترت مرده است. کاملاً مرده است. مرده و بی ‌روح. دوائی هم ندارد.»

بعد، جمله ای گفت که مرا آتش زد: «اگر می ‌خواهی، از مسیح کمک بگیر یا دخترت را نزد پیامبرتان یا امامانتان ببر. مگر آن‌ها علاج کنند!»

دلم ‌لرزید و اشکم، از آن فاصله ی دور به سمت حرم حضرت علی بن موسی الرضا علیه ‌السلام، جاری گشت. در حالی که اشک‌هایم را با آستینم پاک می ‌کردم، به دخترم گفتم: «کوکبم، باید به مشهد برگردیم!» و از اتاق دکتر دور شدیم و نگاه های او را پشت سرمان، جا گذاشتیم... .

آن شب همه ی اهل خانه، خواب بودند و من هم کم کم به خواب می‌رفتم. که ناگهان صدای انفجار مهیبی از خانه های اطراف به گوش رسید. صرف نظر از این‌که علت انفجار چه بود، بی اختیار از جا پریدم و به سمت اتاقک دخترم دویدم. «کوکب»، به صدای بلند، بیش از اندازه حساس بود. سراسیمه در اتاقش را باز کردم و از دیدن صحنه فریاد او شوکه شدم...

نزدیک غروب بود. کوکب، غسل زیارت کرد و به طرف صحن امام رضا علیه ‌السلام حرکت کردیم. هنوز تا ضریح مطهر، فاصله داشتیم که «کوکب» همان جا روی سنگ‌های رواق نشست. من هم آرام کنارش نشستم. اصلاً در خودش نبود. در میان سیلاب اشک‌هایم، دیدم که می‌گفت: «امام رضای من! یا من را شفا بده یا من را پیش خودت بِبر. یا پیش من بیا یا پیش خودت بِبر! یا بیا یا بِبر...»

حسابی اشک ریختیم. هردویمان.

پاسی از ظهر گذشت. گفتم: «دخترم! بلند شو که موقع نماز گذشته.»

با آن چشم های سرخش، نگاهی به من کرد و سریع بلند شد و داخل مسجد زنانه، گوشه ‌ای مشغول نماز شد.

من هم، بیرون مسجد، جایی ایستادم و نماز ظهرم را شروع کردم. بین نماز بودم که دیدم کوکبم، با عجله از مسجد بیرون آمد و بین جمعیت، گم شد. نماز را تمام کرده و نکرده، به جستجوی او دویدم. بعد از کلّی جست و جو، کنار ضریح، روی همان سنگ‌ها پیدایش کردم. اما این بار صدایش بلندتر شده بود:

-  امام رضای من! یا مرا شفا بده یا مرا بگیر...

آمدم جلو و گفتم: «دخترم! بس است. بیا برویم قدری استراحت کنیم و دوباره برگردیم.»

گفت: «من نمی ‌آیم. تو برو پدر. من امروز کلی با امام رضا کار دارم. من پای این ضریح، زیر این گنبد، یا شفایم را می ‌گیرم یا مرگم را.»

هرچه اصرار کردم، فایده ای نداشت. با قلبی کباب و پاهایی که عجب سست شده بود، به طرف اقامت‌گاه، خودم را‌ کشیدم و‌ بردم. چیزی نمانده بود که برسم، که برگشتم و دیدم کوکبم با فریاد، به طرفم می ‌آید.

صدا زدم: «عزیزکم، تو که گفتی بدون شفا نمی ‌آیی. پس چرا از حرم بیرون آمدی؟»

داد زد: «بابا، بابا، امام رضا من را خوب کرد!»

من مبهوت و گیج مانده بودم چه بگویم که دستانش رو بالا برد و در هوا تکان داد:

-  بابا ببین دستایم خوب شده؟! کنار ضریح داشتم ضجه می ‌زدم که ناگهان، سرم سنگین شد و خوابم گرفت. سرم را روی  زانوهایم گذاشتم و چشمهایم را بستم. در میان ضریح، سید بزرگواری را دیدم که صورتش مثل خورشید بود! اشاره کرد و من را به سمت ضریح کشید. نزدیک که شدم؛ دست مبارکش را از شانه تا انگشتانم کشید و آرام و پرمهر فرمود: دست تو که عیبی ندارد!

ناگهان، انگشت های پایم درد گرفت. چشمهام رو باز کردم و دیدم خدّام حرم، چهار پایه ای گذاشته اند که از آن بالا بروند و یکی از چراغ های رواق را روشن کنند. و یکی از این پایه ها، روی پای من قرار گرفته. خودم رو به کناری کشیدم و دستم را روی زمین گذاشتم و بلند شدم و تا این‌جا دویدم بابا. تا این‌جا دویدم.[1]

 

پی نوشت:

[1]. برداشتی آزاد از داستان «شفای دست» کتاب کرامات الرضویة.

سید محمدحسن لواسانی      

مدرّس حوزه علمیّه            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان





طبقه بندی: فضایل و كرامات امام رضا(ع)،  امام رضا علیه السلام،  مقالات امام رضا (ع)، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 فروردین 1394 توسط رحمان نجفی
لوگوی دوستان
لینک دوستان
(تعداد کل صفحات:11)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای امام رضا علیه السلام محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.