تبلیغات
☼امام رضا علیه السلام☼ - تحلیل متنی دعای هفتم صحیفه رضویه
☼امام رضا علیه السلام☼
رهبر معظم انقلاب
بیانات در حرم مطهر رضوی1394/01/01 کسانی که مصرف‌کننده هستند – که همه‌ی ملّت ما در واقع مصرف‌کننده‌اند – محصولات داخلی را مصرف کنند که من روی این بارها و بارها تکیه کردم و امروز هم عرض میکنم و تکیه میکنم. ‌همه سعی بکنند محصولات داخلی را مصرف بکنند، کارگر ایرانی را حمایت بکنند، کارگاه تولیدی داخلی را با مصرف کردن [محصول] آن رونق بدهند.

تحلیل متنی دعای هفتم صحیفه رضویه

 تحلیل متنی دعای هفتم صحیفه رضویه

  نویسنده: پریسا عطایی نظری (1)


 
مقدمه
در میان روایات صادره از معصومین (علیهم السلام)، روایاتی که متضمن مناجات و دعاهای ایشان با خداوند متعال است جایگاه ویژه‌ای دارد، چنانکه اگر از سایر روایات شیوه ارتباط با خود و دیگران و طبیعت آموخته می‌شود و یا اعتقاد و شناخت شایسته حق در قالب احادیث توحید مورد تذکر قرار می‌گیرد، از طریق دعا، نحوه ارتباط با خداوند متعال آن گونه که شأن ربوبی اقتضا دارد و ادب عبودیت را سزاست، تعلیم داده می‌شود؛ (1) صحیفه رضویه نیز، مجموعه‌ای ارزنده از دعاهایی است که از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که به پنج بخش تقسیم گردیده است: ادعیه حضرت در تسبیح و تحمید خدا و صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او، در طلب حاجت، در اوقات ماه‌ها و روزها، در زمان‌های خاصی همچون استماع اذان و سجده شکر و دعا برای خود و دیگران.
این ادعیه که از مصادری همچون عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، مهج الدعوات، مصباح المتهجد، اقبال و ... جمع آوری شده است، منبع ارزشمندی برای فهم معارف الهی به شمار می‌رود. در میان مناجات‌ها برخی افق معرفتی ویژه‌ای را می‌نمایانند. دعای هفتم صحیفه رضویه که مناجات امام رضا (علیه السلام) در حالت سجده است از جمله آنهاست. این دعا با محتوایی یکسان و البته اندکی اختلاف در لفظ، در مصادر گوناگون روایی از امام رضا (علیه السلام) نقل گردیده است. همین دعا بنا به روایتی، از امام کاظم (علیه السلام) در سجده بعد از نماز شب نیز وارد گردیده است.
مضمون مناجات تناسب بسزایی با حالت سجده دارد چرا که در طی دعا با تحمید الهی و اقرار به بطلان وجود برهان در حیطه نظر و عمل در نافرمانی حضرت باری تعالی و طلب آمرزش برای همه مؤمنان، اظهار به عجز و فقر و به گونه‌ای اشاره به فنای در حق، مورد تأکید قرار گرفته است؛ همه خیرات را در حق دیدن و طاعت الهی را در گرو مشیت و رحمت او دیدن، همان، ندیدن خود است که در حالت سجده تجلی می‌یابد.
با توجه به این که انسان کامل، قرآن ناطق و مبین آن است، کلام ایشان به یقین برگرفته از قرآن و مورد تأیید آن می‌باشد. از این رو در پژوهش حاضر سعی بر آن بوده که با استفاده از آیات قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم السلام) به تحلیل محتوایی این مناجات شریف پرداخته شود و گوشه‌ای از معارف والای مستفاد از آن تشریح گردد.
دعای هفتم صحیفه رضویه
«لک الحمد ان اطعتک و لا حجة لی ان عصیتک و لا صنع لی و لا لغیری فی احسانک و لا عذر لی ان أسأت ما اصابنی من حسنه فمنک یا کریم اغفر لمن فی مشارق الارض و مغاربها من المؤمنین و المؤمنات»
«حمد و سپاس از آن توست اگر اطاعت تو را نمودم و دلیل و برهانی برای من نیست اگر عصیان و سرپیچی تو را کردم، در احسان و بخشش تو من و غیر من، اختیار و تصرفی ندارد و اگر گناه کردم عذر و بهانه‌ای ندارم. ‌ای بزرگوار آنچه از نیکی به من می‌رسد از جانب توست، زنان و مردان مؤمن در شرق و غرب عالم را ببخشای.»
1. سبک بیانی دعا
این دعا با حمد و اظهار ناتوانی از عذرخواهی از گناهان در محضر ربوبی آغاز شده و با استعانت از کرامت الهی در طلب مغفرت برای مؤمنان، پایان می‌یابد که با آهنگی سرشار از تذلل و خاکساری و اشاره به فقر ذاتی عبد در پیشگاه مولا بیان شده است؛ همان گونه که ادب در دعا کردن از نظر امام صادق (علیه السلام) این است که: «انما هی المدحة ثم الاقرار بالذنب ثم المسأله» (2) (مجلسی، 1403، ص93، 318).
2. ساختار شناسی متن
در منظومه معرفتی ادعیه معمولاً، فرازها از هم گسسته و هر یک در افاده معنای خاص به نظر می‌آیند، در حالی که اسلوب بیانی ادعیه به گونه‌ای است که یک معنا و مفهوم با الفاظ متفاوت بیان می‌شود تا مقصود را از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار دهد و در عین حال چشم انداز آن همان معنای محوری و مطلوب است، بنابراین نظر به تفاوت سبک‌های بیانی، این دعا را می‌توان به چهار فراز تقسیم کرد:
- لک الحمد ان اطعتک و لا حجة لی ان عصیتک
- و لا صنع لی و لا لغیری فی احسانک و لا عذر لی ان أسأت
- ما اصابنی من حسنه فمنک
- یا کریم اغفر لمن فی مشارق الارض و مغاربها من المؤمنین و المؤمنات.
3. اطاعت و عصیان
1 -3. مفهوم شناسی حمد
حمد به معنای ستایش در برابر کمال و کار اختیاری زیباست، خواه اثر آن کمال به غیر برسد یا نه و در صورت وصول به غیر، خواه دریافت کننده همان شخص حامد باشد یا غیر او و چه از صاحبان اندیشه باشد یا غیر از ذوی العقول. (جوادی آملی، 1383، ج1، ص 326 و راغب اصفهانی، 1431، ص 256)
لازم به توجه است که اختیاری بودن صفات در خداوند بدین معناست که صفات الهی در مقام فعل و تجلی با علم و اراده و اختیار همراه است، گرچه در مقام ذات به صورت وحدت و بساطت وجود دارد و عین ذات اوست که جامع جمیع کمالات و زیبایی‌هاست. (مهدوی کنی، 1386، ص 49)
در بیان تفاوت حمد و شکر و مدح می‌توان گفت، شکر در برابر فضلیت ساری نه «فضیلت ذاتی» به کار می‌رود یعنی آنگاه که نعمتی و یا خدمتی و یا محبتی بروز و ظهور داشته باشد و در پرتو آن دیگران متنعم شوند در مقام سپاس، واژه شکر به کار می‌رود ولی در برابر فضایل ذاتی کلمه حمد اطلاق می‌شود (مهدوی کنی، 1386، ص52) و تفاوت حمد و مدح در این است که، حمد تنها در برابر صاحب کمالی است که دارای عقل و اندیشه باشد ولی مدح در مورد غیر قابل هم به کار می‌رود، همچنین حمد تنها در برابر کارهای اختیاری است اما مدح در امور خارج از اختیار نیز به کار می‌رود. (جوادی آملی، 1383، ج1، ص 327)
بنابراین مفهوم حمد، ترکیبی از مفهوم مدح و شکر است، خداوند به خاطر کمال و جمالش شایسته ستایش و به خاطر احسان و نعمت‌هایش لایق شکرگزاری است. (قرائتی، 1378، ج1، ص 22)
لذا حمد، کامل‌ترین و شایسته‌ترین واژه برای ثنای الهی است چرا که تنها وجودی که دارای فضایل ذاتی و اختیاری مطلق است، اوست.
با توجه به کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) که می‌فرمایند: «الحمد لله الذی جعل الحمد مفتاحاً لذکره و سبباً للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه و عظمة» (3) (سید رضی، بی تا، ص 221)، استجابت دعا از فضل الهی است و کلید ورود به فضل و رحمت حق، حمد اوست، چرا که محمد با نوعی تنزیه همراه است و متضمن این است که هر چه خیر و فضیلت است تحت مالکیت اوست و غیر او فقیر مطلق و عاجز از هر عمل خیر می‌باشد و این همان اضطرار عبد در درگاه مولاست که سبب بارش رحمت الهی و فتح باب می‌شود و این سر آغاز دعا با حمد است.
2 -3. مفهوم شناسی اطاعت
اطاعت، به معنای انقیاد و فرمانبرداری همراه با میل و رغبت است. (مصطفوی، 1360، ج7، ص 137؛ طریحی، 1375، ج4، ص 373؛ ابن منظور، 1414، ج8، ص 241)
3-3. رابطه حمد و اطاعت الهی
چنانچه گفته شد تمام هستی و ماسوا در ید قدرت خدا و عین نیاز به اوست که، غنی مطلق و تنها منعم حقیقی است و این همان حقیقت تحمید است.
همچنین بنا بر کلام امام علی (علیه السلام) که فرمود: «احق من تطیعه من لا تجد مند بداً و لا تستطیع لامره ردّاً» (4) (آمدی، 1410، ص 207) و «اقل ما یجب للمنعم أن لا یعصی بنعمته» (5) (آمدی، 1410، 2ص 10)، تنها کسی که اطاعت او واجب است خداست.
نظر به کلام امام علی (علیه السلام) که فرمود: معرفة العلم دین یدان به، به کسب الانسان الطاعة حیاته» (6) (سیدرضی، بی تا، ص 495) و «العلم یرشد الی ما امرک الله به و... » (7) (آمدی، 1410، ص99) و سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: «طلب العلم فریضه علی کل مسلم... به یطاع الرب و یعبد...» (8) (طوسی، 1414، ص 488)، لازمه اطاعت حق معرفت و علم است و این علم و معرفت، عطایی از جانب خداوند متعال است چرا که پیامبر فرمودند:
«لیس العم بکثرة التعلم انما هی نور یقذفه الله فی قلب من یرید أن یهدیه» (9) (مجلسی، 1403، ج67، ص 140).
بنابراین حقیقت دانش نوری است که در پرتو آن انسان، جهان را آن گونه که هست می‌بیند و جایگاه خود را در هستی می‌یابد. نور دانش، مراتبی دارد که بالاترین آن نه تنها انسان را با راه تکامل خود آشنا می‌کند بلکه او را در این سیر حرکت می‌دهد و به مقصد اعلای انسانیت می‌رساند (محمدی ری شهری، 1378، ج2، ص 250) و احادیثی که دانش را سرشته در قلب می‌دانند و یا آن را به فطری و اکتسابی تقسیم می‌کنند و یا از آن به نوری که خداوند متعال به دل افاضه می‌کند تعبیر می‌نمایند و همچنین آیات و روایاتی که خداشناسی را فطری می‌دانند به جوهر دانش که دارای حقیقت یگانه است اشاره دارند. (محمدی ری شهری، 1378، ص 255-256) به همین دلیل است که انسان نمی‌تواند عالم به مفهوم حقیقی آن باشد و مؤمن نباشد. همان گونه که امام علی (علیه السلام) فرموده‌اند: «الایمان و العلم اخوان توأمان و رفیقان لا یفترقان (10)» (آمدی، 1410، ص 95)
بدین ترتیب می‌توان گفت: از آنجا که لازمه اطاعت خداوند علم است که از جانب خدا به فرد عطا می‌شود؛ اگر بنده، خدا را هم اطاعت کند به قوه و خواست حق تعالی، نیازمند به او بوده و به همین دلیل است که باید حمد شود.
4 -3. عدم دلیل برای عصیان خدا
حجت به معنای برهان (ابن منظور، 1414ق، ج2، ص 228) و وسیله‌ای است که در مسیر غلبه فکری بر خصم، با آن به مقصود می‌رسند (مصطفوی، 1360، ج2، ص 169) یا سخنی که مراد از آن، اثبات چیزی یا ابطال آن باشد. (طباطبایی، 1417، ج18، ص 35) عصیان هم به معنای مخالفت با امر (ابن منظور، 1414، ج15، ص 67) و خروج از طاعت است. (راغب اصفهانی، 1431، ص 570)
در این فراز حضرت با به کار بردن دو واژه حجت و عصیان که هر دو ناظر بر بعد فکری و نظری امور می‌باشند، وجود هرگونه برهان نظری را در نافرمانی حضرت حق ابطال می‌کنند، علت این بطلان یا نگاهی به خانواده حدیث حجت بدین ترتیب است:
با تأمل در گفتار امام صادق (علیه السلام): «إن الله عزوجل احتج علی الناس بما آتاهم و ما عرفهم» (11) (کلینی، 1407، ج2، ص 400) و «الله انه قد احتج علیکم بما قد عرفکم من نفسه» (12) (کلینی، 1407، ج1، ص 86) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: «من عرف کف» (13) (آمدی، 1410، ص 574)، درمی‌یابیم که آنچه خداوند به خلق شناسانده همان معرفت خود اوست که برای عدم نافرمانی او کافیست.
همچنین با در نظر گرفتن کلام، امام صادق (علیه السلام)، فی قوله تعالی: «قل فلله الحجة البالغة» ان الله تعالی یقول للعبد یوم القیامة: عبدی اکنت علما؟ فان قال: نعم قال له: افلا عملت بما علمت؟ و ان قال: کنت جاهلاً قال له: افلا تعلمت حتی تعمل؟ فیخصم فتلک الحجة البالغة» (14) (مجلسی، 1403، ج1، ص 178) و امام علی (علیه السلام): «الدنیا کلها جهل الا مواضع العلم و العلم کله حجة الاعمل به» (15) (مجلسی، 1403، ج2، ص 29) و امام رضا (علیه السلام): «... کل معروف بنفسه مصنموع و کل قائم فی سواه معلول بصنع الله یستدل علیه و بالعقول تعتقد معرفته و بالفطرة تثبت حجة... (16)» (ابن بابویه، 1378، ج1، ص 151)، می‌توان رابطه اعطای معرفت از جانب خدا و عدم حجت بر نافرمانی او را چنین بیان کرد که خداوند تعالی با بخشیدن معرفت فطری خود به خلق و سپس با فرستادن پیامبران، حجت را بر بندگانش تمام نمود، همان گونه که فرمود: «رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (نساء، 165) و چنانچه بنده از تحت فرمان حق خارج شود هیچ حجتی در پیشگاه حق نخواهد داشت، چرا که گرایش به حق و پرستش رب یگانه در وجود هر خلقی نهاده شده است و با کسب علم می‌توان به آن جامه عمل پوشاند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «العلم لقاح المعرفة (17) (آمدی، 1410، ص48) و «ألعلم مقرون بالعمل فمن علم عمل (18)» (آمدی، 1410، ص 107).
مشابه این مضمون در دعای کمیل نیز آمده است: «الهی و مولای اجریت علی حکما اتبعت فیه هوی نفسی و لم احترس فیه من تزیین عدوی... فلک الحجة علی فی جمیع ذلک ولا حجة لی فیما جری علی فیه قضاوک و الزمنی حکمک و بلاوک (19)» که درصدد افاده این معناست که آنچه بر من گذشته و عوارض و عواقبی که به من رسیده یا احکام و بلایایی که مرا فرا گرفته، عکس العمل مستقیم رفتار خودم می‌باشد و من هیچ گونه حجت و دلیلی علیه آن ندارم. (بازرگان، 1376، ص 49)
و چنانچه وجود نفس اماره و فریب‌های دنیا بخواهد دلیل نافرمانی ذکر شود، با حضور حجت‌های الهی که در شرایط یکسان، از گوهر وجودی خود و معرفت خدادادی محافظت نموده‌اند، این حجت نیز باطل می‌شود. در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «تُؤتَی بِالمَرأةِ الحَسنَاءِ ِیَومَ القِیَامَةِ الَّتِی قَدِ افتُتِنَت فِی حُسنِهَا فَتَقُولُ یَا رَبِّ حَسَّنتَ خَلقِی حَتَّی لَقِیتُ مَا لَقِیتُ فَیُجَاءُ بِمَریَمُ فَیُقَالُ أنتَ أحسَنُ أو هَذِهِ قَد حَسَّنَّاهُا فَلَم تُفتَتَن وَ یُجَاءُ بِالرَّجُلِ الحَسَنِ الَّذِی قَد افتُتِنَ فِی حُسنهِ فَیَقُولُ یَا رَبِّ حَسَّنتَ خَلقِی حَتَّی لَقِیتُ مِن النِّسَاءِ مَا لَقِیتُ فَیُجَاءُ بِیُوسُفَ فَیُقَالُ أنتَ أحسَنُ أو هَذَا قَد حَسَّنَّاهُ فَلَم یَفتَتَن وَ یَجَاءُ بِصَاحِبِ البَلَاءُ الَّذِی قَد أصَابَتهُ الفِتنَهُ فِی بَلَائِهِ فَیَقُولُ یَا رَبِّ شَدَّدتَ عَلَی البَلَاءَ حَتَّی افتُتِنتُ فَیُؤتَّی بِأیُّوبَ فَیُقَالُ أ بَلِیَّتُکَ أشَدُّ أو بَلِیَّةُ هَذِهِ فَقَدِ ابتُلِیَ فَلَم یُفتَتَن.» (کلینی، 1407، ج8، ص 229)
« در روز رستخیز زنی را که به سبب زیباییش به گناه افتاده بیاورند. آن زن می‌گوید: خدایا! تو مرا زیبا آفریدی و به همین سبب به من آن رسید که رسید. پس مریم (علیها السلام) را در برابرش حاضر کنند و بدو گویند: آیا تو زیباتری یا او؟ ما او را زیبا آفریدیم اما او به فتنه گرفتار نیامد. نیز مرد زیبایی را که به سبب زیباییش به گناه افتاده بیاورند و او گوید: بار خدایا! تو مرا زیبا آفریدی و از این رو گرفتار زنان گشتم و از زنان به من آن رسید. پس یوسف را نزدش حاضر کنند و بگویند: آیا تو زیباتری یا او؟ ما او را زیبا آفریدیم ولی با این حال به گناه دامن نیالود. نیز مرد بلا دیده‌ای را بیاورند که به سبب ابتلایش به گناه افتاده. آن شخص می‌گوید: بار خدایا! بلا را بر من سخت گرداندی تا جایی که به گناه افتادم. پس ایوب را بیاورند و بدان شخص گویند: آیا بلای تو سخت‌تر بود یا بلای او؟ او هم گرفتار بلا شد ولی به گناه دامن نیالود.»
بنابراین خداوند، با بخشش معرفت خود و فرستادن اولیای الهی به منظور شکوفایی آن جای هیچ عذر و بهانه‌ای را برای نافرمانی از اوامرش که منطبق با فطرت بشری است باقی نگذاشته است و به همان دلیلی که اطاعت از حق وابسته به خواست و عنایت او و علت وجوب حمد اوست، عصیان و نافرمانی از او هم به همان دلیل (معرفت) خالی از حجت می‌باشد.
ادامه مطلب....

لوگوی دوستان
لینک دوستان