تبلیغات
☼امام رضا علیه السلام☼ - ویژه نامه ورود امام رضا علیه السلام به ایران
☼امام رضا علیه السلام☼
رهبر معظم انقلاب
بیانات در حرم مطهر رضوی1394/01/01 کسانی که مصرف‌کننده هستند – که همه‌ی ملّت ما در واقع مصرف‌کننده‌اند – محصولات داخلی را مصرف کنند که من روی این بارها و بارها تکیه کردم و امروز هم عرض میکنم و تکیه میکنم. ‌همه سعی بکنند محصولات داخلی را مصرف بکنند، کارگر ایرانی را حمایت بکنند، کارگاه تولیدی داخلی را با مصرف کردن [محصول] آن رونق بدهند.

برکات حضور امام رضا علیه السلام در ایران

بی شک باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) بشمار آورد. علی رغم همه ی محدودیت هایی که مامون برای جلوگیری از فعالیت امام رضا (ع) و ارتباط شیعیان با امام (ع) به وجود آورده بود، بارزترین موضوعی که در سیره امام رضا(علیه السلام) از مدینه تا مرو، به ویژه در نیشابور مشهود است، تلاش حضرت برای معرفی جایگاه معصومین(علیهم السلام) در این فرصت می باشد. امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدرانش به حضرت علی و پیامبر (سلام الله علیهم اجمعین ) می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده ی توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه ی برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود...

حضور امام در مناظرات یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه ی آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه ی امام دور کنند تا مبادا شیعه ی واقعی به مردم معرفی شود. [1]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهلبیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، در گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت. [2]

... ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند...

حاکم فارس از سوی مامون دستور یافت که از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند . به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شده اند، جزء همان قافله هستند. [3] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهلبیت پیامبر [4] به گسترش تشیع اعتقادی انجامید...

دیگر از برکات وجود آن حضرت به وجود آمدن حوزه ی درسی بود که "عده ای از اصحاب و محدثان و فقها دور امام (ع) حلقه زدند و از محضر مبارک ایشان بهره گرفتند. شیخ طوسی اصحاب حضرت رضا (ع) را 317 نفر ضبط کرده است [5] پس از رحلت امام این حوزه به فعالیت خود ادامه داد و شیخ طوسی [6] خود در این حوزه پرورش یافت و در 408 ق به بغداد هجرت نمود." [7]

 


 


[1] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170.

[2] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157 .

[3] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.

[4] پیروان شیعه سیاسی.

[5] رجال، 366.

[6] م460 ق.

[7] دائرة المعارف تشیع، ج6، ص574.


 

گسترش تشیع در ایران

هر فرایند فرهنگی همچون فرایندهای اجتماعی و سیاسی، در سیر تحول خود، با عوامل شتاب دهنده یا کاهنده روبه رو می شود که تأثیر محسوس و گاه شگرفی در پیش رفت یا پس رفت فرایند مورد اشاره به همراه دارد.

... بی شک باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) در شمار آورد. بدیهی است که حضور شخصیتی چون حجّت حق، عالم آل محمد (صلی الله علیه وآله) حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در نیشابور، آن هم در شرایطی که اوضاع سیاسی اجتماعی به گونه ای است که آوازه علویان در اطراف و اکناف جهان اسلام، به ویژه ایران پیچیده و ... در محیط و شرایطی که تعصبات قومی و مذهبی تا حد زیادی در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجویان و مردم عادی مشتاق زیارتش بوده و بر قدومش سیلاب اشک شوق نثار می کنند، چقدر می تواند جوّ علمی و معنوی و طبعاً جوّ مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد. خوشبختانه تاریخ نیز گوشه هایی از این حضور میمون را به ثبت رسانده است که باید آن را مشتی از خروار دانست.

 

امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روشهای گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر (سلام الله علیهم اجمعین ) می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود: این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص54]آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیهم السلام) پرداخت و فرمود: ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، 1350، ج1، ص251]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهلبیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، در گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157]

... ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سوی مرو می رفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقه مندان امام رضا (علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک می شد، به چند هزار نفر می رسید .

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند . به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند. [شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهلبیت پیامبر (پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید...

تاریخ حوزه علمیه مشهد

منابع مقاله:

حوزه های علمیه شیعه در گستره جهان ، سید کباری، سید علیرضا ؛


تاریخ حوزه علمیه مشهد

دوره اول

دوره اول حوزه علمیه مشهد خاص این شهر نیست، بلکه به خراسان بزرگ اختصاص دارد. چرا که این دوره عصر حضور امام رضا(ع) را دربر می گیرد و امام تنها در یک شهر ساکن نبودند بلکه از مدینه تا خراسان در طی عبور از شهرهای مختلف به نشر معارف علوی اهتمام داشتند و حدیث «سلسلة الذهب » (1) که در نیشابور ایراد شه یکی از آن موارد است.

این حوزه علمی سیار در حالی به ایفای نقش پرداخته که امام از سوی رژیم غاصب عباسی، در محاصره کامل قرار داشت و راههایی انتخاب شد که امام از دسترس شیعیان دور باشد. چنانکه شیخ مفید می نویسد:

مامون به فرستادگان خود دستور داد امام (ع) و گروهی از خاندان ابی طالب را از راه بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت دهند. (2) و راه دیگر را که همان راه کوفه، جبل در عراق، کرمانشاه و قم - که از نقاط شیعه نشین و مراکز قدرت شیعیان بود - روا ندانست. چون ممکن بود با مشاهده امام (ع) هیجانی شیعیان مسیر را فراگیرد و وی را نزد خویش نگاه داشته، مانع از حرکت ایشان به مرو گردند.

ورود امام رضا(ع) به مرو همزمان با توطئه دیگری بود که مامون برای از میان بردن فرهنگ شیعی در خصوص «علم لدنی » امام پی افکنده بود. تشکیل جلسات با حضور دانشمندان مذاهب و فرق مختلف اسلامی و دیگر ادیان جز برای مخدوش جلوه دادن علم امام و از اعتبار انداختن منصب امامت چیز دیگری نبود. ولی از آنجایی که تمام این مناظرات علمی با پیروزی امام رضا(ع) همراه بود، مامون بر آن شد که امام را در محدودیت قرار دهد و از برپایی جلسات مناظره خودداری کند.

عصر رضوی برابر با نهضت ترجمه بود و این مساله باعث رویارویی دو نوع اندیشه متضاد شد که امام رضا(ع) در مکتب توحیدی خویش با مباحث کلامی به آن پاسخ می فرمود. از جلمه مواردی که به دست ما رسیده است عناوین ذیل است:

- مقابله با تشبیه و تجسیم خداوند

- توصیف صفات الهی

- مقابله با اندیشه رؤیت خداوند

- مساله بداء

و...

که این همه مناظرات و احتجاجات امام تدوین و شرح شده و دیدگاه اسلام را در مبحث الهیات بیان داشته است. (3)

مکتب رضوی پس از وجود مبارک حضرت زیر نظر شاگردان برجسته شان تداوم یافت و در نشر تفکر شیعی مؤثر افتاد.

دوره دوم

پس از شهادت هشتمین پیشوای شیعیان در ایران، ایشان در قریه ای از قراء طوس به نام «سناباد» مدفون گردید و شیعه از آن پس این نقطه را مرکز علمی فرهنگی خویش قرار داد و با ایجاد حلقات درس در کنار تربت آن امام بر رونق منطقه افزوده گشت. این دوره از قرن سوم تا نهم هجری را شامل می گردد که در آن بزرگانی بسان شیخ طوسی و شیخ طبرسی (متوفی 584 ق.) می زیسته اند. (4) لیکن اوضاع آشفته این دوره با روی کار بودن دولتهای سنی مذهب و رجال سختگیر آنها مانند خواجه نظام الملک و وجود جنگها و حملات وحشیانه تیموریان و مغولان، باعث رکود علمی در این حوزه گردیده است. با وجود این همه حملات نظامی و فرهنگی کتاب وزین «مجمع البیان فی تفسیر القرآن » (اثر شیخ طبرسی) در این دوره از حوزه علمیه مشهد نگارش یافته است.

مدارسی که در این دوره در مشهدالرضا(ع) وجود داشت عبارت بودند از:

1- مدرسه مشهد امام رضا(ع)

2- مدرسه بالاسر

3- مدرسه پریزاد

4- مدرسه دو در

5- مدرسه امیر سیدی (5)

دوره سوم

این دوره از قرن دهم تا سیزدهم را شامل می گردد.«گویا در قرن دهم با وجود توجه فراوانی که به مشهد از جنبه مذهبی می شد، حوزه علمیه این شهر چندان رونق نداشته و علمای معروف در آن حوزه به تدریس اشتغال نداشته اند و شاید به همین جهت بوده که مدارس علمی آن از دو یا سه مدرسه قدیمی تجاوز نمی کرد و مدرسه جدیدی در آن بنیاد نشده است. علمای معروف مشهد در این قرن، یکی «ملاعبدالله شوشتری » (متوفی 997ق.) است که به دست ازبکان در هرات به قتل رسیده و دیگری «مولانا محمد رستمداری » (متوفی اوایل قرن یازدهم) که نامه اش به علمای ازبک به تفصیل در مجالس المؤمنین و مطلع الشمس نقل شده و گواه دانش و قدرت علمی اوست.

در قرن یازدهم وضع حوزه تفاوت زیادی یافته و علما و مدرسان معروف در آن به تدریس مشغول شده اند. مدارس متعددی بنا شده و طلاب و محصلین برای استفاده از هر سو گرد آمده اند. در حقیقت قرن یازدهم را می توان مبدا اهمیت و عظمت حوزه علمی مشهد دانست. مخصوصا در نیمه دوم این قرن، حوزه مشهد از لحاظ کثرت علما و مدرسین در ردیف حوزه های مهم شیعه قرار گرفت و طلاب از شهرهای دیگر به آن رو آوردند و حتی مدرس بزرگ و معروفی همچون «مولانا محمد باقر» معروف به «محقق سبزواری » مؤلف دو کتاب، ذخیره و کفایه در فقه که در اصفهان دارای مقام ریاست علمی و ملقب به شیخ الاسلام بود، در اواخر این قرن به مشهد هجرت کرد و مدرسه قدیمی «سمیعیه » را - که از آن پس به نام او «باقریه » نامیده شد و تاکنون به این نام باقی است تجدید بنا نمود و خود در آن به تدریس و ربیت شاگردان مشغول شد. (6)

از دیگر رجال علم و دانشمند شیعه که در این دوره حوزه علمیه مشهد را رونق بخشیدند، شیخ محمد حر عاملی (متوفی 1104 ق.) است که با تالیفات خویش بسان «وسائل الشیعة » و «اثبات الهداة » در تدوین احادیث فقهی شیعه امامیه و اثبات حقانیت امامان معصوم(ع) تلاش بلیغ نموده و کتاب حدیثی او تا زمان ما مورد رجوع فقهای امامیه است و محدث نوری با تدوین کتا مستدرک به تکمیل آن همت گمارده است.

حوزه علمیه مشهد پس از یک قرن فعالیت پربار، در دو قرن 12 و 13 هجری رونق خود را از دست داد و دانش پژوهان پس از طی علوم مقدماتی و سطح، در حوزه های علمیه اصفهان و نجف به ادامه تحصیل می پرداختند.

دوره چهارم

این دوره دو قرن چهاردهم و پانزدهم قمری را شامل می گردد. در این دوره حوزه علمیه مشهد در علوم عقلی و ادبی پیشرو تمامی حوزه های علمیه شیعه بوده است. هرچند فقه و اصول در حوزه نجف از رونق بیشتری برخوردار بوده و طلاب برای آموزش سطوح عالی و اخذ اجتهاد راهی حوزه نجف اشرف می شده اند. از دیگر مسائلی که در این دوره پیش آمد، تاسیس حوزه علمیه قم در سال 1340 ق. است که باعث تحت الشعاع قرار گرفتن حوزه علمیه مشهد گردید.

اساتید علوم ادبی و فلسفه و حکمت حوزه مشهد در این دوره عبارتند از:

1- شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری (متوفی 1344 ق) استاد ادبیات.

2- ملا محمد علی، معروف به «حاجی فاضل » (متوفی 1342 ق) استاد فقه، اصول و فلسفه.

3- میرزای عسکری شهیدی، معروف به «آقا بزرگ » (متوفی 1355 ق) استاد فلسفه.

4- شیخ اسدالله یزدی (متوفی 1342 ق) استاد فلسفه.

همان گونه که شاگردان ادیب نیشابوری به حضور در مکتب ادیبی بسان او افتخار می کنند شاگردان حوزه درس میرزای عسکری شهیدی نیز به استادی که بالغ بر 23 سال از عمر شریفش را در تدریس حکمت الهی و فلسفه اسلامی گذارنیده است. مباهات می نماید.

حضرت آیة الله خامنه ای - مدظله العالی - در طی گزارشی که از حوزه علمیه مشهد دارند اشاره می کنند که در قرن چهاردهم حوزه علمیه مشهد خالی از حوزه درس خارج فقه و اصوال بود و دانشمندان مبرزی بسان سید علی سیستانی (متوفی 1340 ق) و سید عباس شاهرودی (متوفی 1341 ق) و حاجی فاضل -ملا محمد علی - به تدریس دروس سطح قناعت می ورزیدند، تا اینکه دو مدرس بزرگ که از حوزه علمیه نجف اشرف فارغ التحصیل شده و به مقام اجتهاد رسیده بودند در حوزه مشهد به تدریس خارج فقه و اصول همت گماردند.

1- حضرت آیة الله حاج آقا حسین قمی (متوفی 1366 ق)

2- حضرت آیة الله حاج میزا محمد کفایی خراسانی - آقازاده - (متوفی 1356 ق)

پس از این دو بزرگ شیخ مرتضی آشتیانی (متوفی 1356 ق) نیز به تدریس خارج اشتغال ورزید.

از دانشمندان و مدرسانی که به تدریس سطح اشتغال داشتند باید از افراد زیر نام برد:

1- شیخ حسن برسی (متوفی 1353 ق)

2-شیخ حسن کاشی

3- شیخ حسین پایین خیابانی (متوفی 1366 ق)

4- میرزا مهدی اصفهانی (7)

این دوره مقارن با نهضت اسلامی تنباکو، انقلاب مشروطیت، قیام گوهرشاد و انقلاب اسلامی است. در حقیقت نام گوهرشاد از حوزه علمیه مشهد برخاسته است. رهبری این قیام اسلامی را مراجع تقلید مشهد بر عهده داشتند. حاج آقا حسین قمی که در سال 1331 ق از نجف به خراسان آمد و به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشت در مقابل افکار غربگرایانه رضاخان ایستاد تا آنکه به سال (1354 ق - 1314 ش) از ایران به عراق تبعید شد. و حاج میرزا محمد کفایی خراسانی، معروف به «آقازاده » (فرزند آخوند ملا محمد کاظم خراسانی) نیز در این نهضت نقش فعال داشت. از این رو وی نیز به یزد تبعید گردید و آیة الله سید یونس اردبیلی نیز زندانی و سپس به اردبیل تبعید شد. (8)

آیة الله حاج آقا حسین قمی پس از مرگ رضاخان به ایران آمد و خواسته های خود را با شاه در میان گذاشت و پس از جامه عمل پوشیدن آرمانهای والای اسلامی دیگر بار به حوزه علمیه نجف بازگشت. خواسته های ایشان عبارت بودند از:

- اول اینکه حجاب آزاد شود. (تا آن موقع کشف حجاب اجباری بود. کسی نمی توانست با چادر یا روسری از خانه خارج شود.)

- دوم اینکه تعلیمات دینی که از برنامه درس دانش آموزان حذف شده بود، دیگر بار به عنوان کتاب درسی در برنامه آموزشی قرار بگیرد.

- سومین درخواست ایشان هم ایجاد مدارس دینی بود که تا قبل از این، وزارت فرهنگ اجازه نمی داد مدارس ملی به صورت دینی اداره شود. (9)

تبعید فقهایی چون حاج آقا حسین قمی و حاج میرزا محمد کفایی خراسانی حوزه علمیه مشهد را از دانشمندان درجه اول خالی و دوران فترت و رکود علمی به این حوزه دیگر بار روی آورد. این رکود علمی از ناحیه دیگری نیز تشدید شد و آن مخالفت «میرزا مهدی اصفهانی » با فلسفه و عرفان اسلامی بود. چرا که حوزه علمیه مشهد پیش از آنکه حوزه ای فقهی و اصولی شناخته شود، حوزه ای فلسفی بود که با بنیانگذاری مکتب ضد فلسفه، حوزه مشهد از این فضیلت نیز بی بهره شد. (10 این رکود تا ورود حضرت آیة الله العظمی سید محمد هادی میلانی ادامه داشت. تا اینکه ایشان به سال 1373 ق. به منظور زیارت به مشهد الرضا (ع) آمدند و خواهش علمای حوزه مشهد را پذیرفته با تدریس خویش به حوزه مشهد رونق بخشیدند. آیة الله میلانی از شاگردان میرزای نائینی، حاج آقا حسین قمی و شیخ محمد حسین اصفهانی (کمپانی) بود وی توانست با حضور خویش حوزه مشهد را به عصر شکوفایی و آن را در ردیف حوزه های رایج شیعه قرار دهد.

علاوه بر قیام گوهرشاد که به تبعید آیة الله حاج آقا حسین قمی و آیة الله سید یونس اردبیلی منجر گردید، شهادت آیة الله زاده کفایی را در پی داشت. در حوادث اخیر ایران و قیام شکوهمند امام خمینی در طی سالهای 1341 به بعد مدارس علمیه مشهد به کانونهای مقاومت علیه نظام طاغوت تبدیل گردید و در پی همین رویدادها بسیاری از طلاب روشنفکر و مبارز به زندان و تبعید گرفتار شدند و رژیم سفاک پهلوی با تمام قدرت و توان، نتوانست این شعله مقدس را خاموش سازد.

قیام طلاب مدارس علمیه مشهد در سال 1354 ش. و درگیری آنان با ماموران و عمال ساواک اوج این مبارزه قهرمانان است که به دنبال آن گروهی از طلاب انقلابی دستگیر شدند و تحت سخت ترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفتند و در همین وقایع دانشمند بزرگوار شهید هاشمی نژاد و حجة الاسلام و المسلمین آقای واعظ طبسی و گروه دیگری از طلاب مبارز دستگیر شدند و حضرت آیة الله خامنه ای که از موقعیت و پایگاه عظیم اجتماعی در میان مردم و روحانیون برخوردار بود، از مشهد به سیستان و بلوچستان تبعید شد.

مبارزه روحانیون به موجب تاثیری که در میان اقشار مختلف مردم و بویژه نسل جوان داشت، سبب شد که رژیم ستم شاهی در یک عکس العمل نااندیشیده، مدارس علمیه را که به کانونهای مبارزه ضد رژیم تبدیل گردیده بود، به بهانه طرح توسعه اطراف فلکه حرم مطهر ویران و طلاب را آواره سازد تا به این وسیله چند صباحی پایه های حکومت خود را استوار کند. ولی رژیم با تخریب مدارس، سرکوب و تعقیب، شکنجه و زندان و تبعید طلاب نتوانست این خشم مقدس را خاموش سازد و بر حوزه علمیه تسلط یابد. طلاب مبارز همچنان به مبارزه خود بر اساس خط رهبری و ولایت فقیه و پیروی از امام خمینی تاکید ورزیدند تا سرانجام اسلام بر کفر پیروز گردید و نظام جمهوری اسلامی استقرار یافت. (11)

پی نوشتها

1- کتاب التوحید. شیخ صدوق، ص 25، روایت 23 و صحیفة الامام الرضا(ع)، ص 40،روایت اول.

2- الارشاد، ج 2، ص 250.

3- رک عیون اخبار الرضا(ع) و تفسیر بر احتجاج امام علی بن موسی الرضا(ع) با عمران صابی، استاد محمد تقی جعفری از مجموعه آثار دومین کنفرایس جهانی حضرت رضا، 489 - 582.

4- طبقات اعلام الشیعه، الثقات العیون فی سادس القرون، ج 2، ص 216 - 217.

5- گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد، حضرت آیة الله خامنه ای، ص 12 و 13 و تاریخ مدارس ایران، ص 204 - 209.

6- گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد، ص 15 و 16.

7- گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد، ص 25 و 26.

8- اندیشه، نشریه حوزه علمیه مشهد، سال اول، شماره دوم، 1370، ص 79.

9- ناگفته ها، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، ص 20.

10- گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد، ص 26 و 27.

11- گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد، ملحقات ، ص 136 و 137

علماء خراسان

بعد از زیارت سید الشهدا علیه السلام بیشترین سفارش و تأکید نسبت به زیارت امام رضا علیه السلام شده است.

توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی زمان و میزان مخالفتی که سلاطین جور با زیارت مشاهد مشرفه داشتند می تواند یکی از دلایل تشویق و ترغیب شیعیان برای زیارت این اماکن باشد.

تاریخ از اوضاع زمان امام جواد (ع) گزارش می دهد که زیارت امام رضا (ع) با سخت گیری های خلفای ستمگر،‌ تعطیل شده بود در حالی که نباید هیچ یک از بقاع متبرکه ی حجت های خدا، از زائر خالی بماند بنابراین اگر این شرایط نسبت به زیارت هر امامی پیش آید این تشویق ها و ثواب ها در آنجا وجود دارد.

علاوه مرقد مطهر حضرتش از خاستگاه اسلام و موطن ائمه علیهم السلام یعنی مکه و مدینه دور بوده است.

با توجه به دشواری و خطرات چنین مسافرتی، طبیعی است که در ترغیب و تشویق به زیارت آنحضرت تأکید زیادتری بشود، تا جمع بیشتری از شیعیان به مشرق کشورهای اسلامی- خراسان- روی آورند و تشیع در این ناحیه مقامی والا یابد.

از سویی دیگر، تشیع تا زمان امام رضا (ع) دچار اختلاف و فرقه گرایی شده بود و تاکید بر زیارت آن حضرت در واقع تاکید مجددی بود برای جلوگیری از پدید آمدن فرقه های متعدد. تا همه بر گرد شمع آن امام همام جمع گردند و هدایت یابند از این روست که می بینیم بعد از آن امام شیعیانی که امامت این هشتمین پیشوای منصوب و منصوص از طرف رسول اکرم صلی الله علیه و آله را پذیرفتند، امامت بقیه ائمه اثنی عشر رانیز قبول کردند، و در موضوع ولایت و خلافت به اسلام راستین و خالص راه یافتند.( ر.ک: بحارالانوار، ج 102/39، ذیل شماره 35؛ مجموعه آثار نخستین کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام، مقاله زیارت، ص 555)

عوامل گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟

منابع مقاله:

 


عوامل پیدایش و گسترش مکتب تشیّع در ایران بسیار است که هر کدام باید در جای خود بررسی شود. در پاسخ به این پرسش، به سه عامل مردمی اشاره میشود که در گسترش فرهنگ تشیع نقش بسزایی داشته اند:[1]

1. موالی (ایرانیان مهاجر)؛

2. هجرت علویان و سادات به ایران؛

3. حضور امام رضا(علیه السلام) در خراسان.

موالی چه کسانی هستند و چه نقشی داشتند؟

موالی آن دسته از ایرانیانی بودند که به قبایل عرب پیوستند و با آنان پیمان اتحاد بستند؛ از جمله حدود چهار هزار نفر از ایرانیان بودند که در جنگ قادسیه به آنان سپاه شاهنشاه میگفتند و در زمان یزدگرد سوم به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمانان آمدند و سرانجام به سپاهیان عرب پیوستند. آنان برای پیوستن به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ بدر هر کجا خواستند ساکن شوند و با هر قبیلهای که خواستند، ازدواج کنند و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند. اعراب نیز موافقت کردند و گروهی از آنان را به شام و گروهی دیگر را به بصره فرستادند.[2] در مجموع، آنان خواستار برابری و مساوات میان خود و اعراب بودند و امید داشتند در لوای دین اسلام، طعم عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنان، تحقیر و ناملایمات فراوانی را متحمل شدند، ولی اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی دست یافتند.

چرا موالی به مکتب تشیّع روی آوردند؟

بر خلاف پیمانی که میان موالی و سپاه عرب بسته شده بود، اعراب میان خود و آنان، تبعیض روا میداشتند که همین مسأله، آنان را از خلفای بنی امیه رویگردان کرد.

برخی رفتارهای تبعیضآمیز اعراب بدین قرار بود:

1. موالی در عراق شهروند درجه دوّم بودند.

2. کارهای پر مشقت مانند: چرخاندن امور بازار، راهسازی و اصلاح درختان به آنان واگذارشد.

3. از زمان خلیفه دوّم مرسوم بود که عجمها را به «مدینة الرسول» راه نمیدادند. موالی را نیز به مدینه راه نمیدادند.

4. عربها از موالی زن میگرفتند، ولی به آنان زن نمیدادند.

5. اسلام موالی را اسلام حقیقی نمیدانستند و از اسلام عربها پایینتر میشمردند. به همین دلیل، موالی حق نداشتند امام جماعت باشند یا در صف اوّل نماز بایستند.[3]

 6. کار تا جایی پیش رفت که حتی در نکوهش زبان فارسی، به نقل از ابوهریره از پیامبر(صلی الله علیه وآله)به این مضمون حدیث جعل کردند: «مبغوضترین زبان نزد خدا زبان فارسی است».[4] موالی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله)خوشبین بودند، ولی از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر میدانستند، بسیار متنفر بودند. از آن طرف، حضرت علی(علیه السلام) در زمان خانهنشینی، به خلفا نصیحت میکرد که با موالی به عدالت رفتار کنند. خود نیز در زمان حکومتداری، با موالی با محبت رفتار میکرد. برای نمونه، اموال بیتالمال را به نسبت مساوی میان آنان و اعراب تقسیم میکرد و میفرمود: «حضرت آدم نه غلامیبه دنیا آورد و نه کنیزی؛ بندگان خدا آزادند. اگر مالی نزد من باشد، در تقسیم آن میان سیاه و سفید فرق نخواهم گذاشت». حتی در بسیاری اوقات، سهم خود را از بیتالمال برای آزادی اسیران ایرانی مصرف میکرد.[5]

دیدن آن همه ستم و بی عدالتی از بنی امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی(علیه السلام) بغض اموی و حبّ علوی را در دل موالمیپدید آورد. این کار، پیدایش تشیّع سیاسی بود.[6] شیعه گری موالی به این معنا بود که آنان، علی را از دیگر خلفا بالاتر و برتر و تنها ادا کننده حقوق خود میدانستند. البته شیعه بودن آنان از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی مطرح نبود. به گفته شهید مطهری، مردم ایران که مردمیباهوش بودند و سابقه فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند؛ چون آن بزرگواران، خواسته ایرانیان عدل و مساوات را برقرار و روح شیرین عدالتجویی ایرانیان را سیراب میکردند.[7] این تشیّع سیاسی با توجه به ارتباط همیشگی دیگر امامان(علیهم السلام) با ایرانیان مهاجر و ادامه یافتن رفتارهای تبعیضآمیز خلفای بنی امیّه با آنان، نهایتاً زمینهساز پیدایش تشیّع اعتقادی گردید. در این مورد، سیاست امام سجاد(علیه السلام)قابل توجه است. ایشان با گریههای مداوم بر امام حسین(علیه السلام)، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنان منتقل میکرد. در نتیجه، موالی به تشیّع گرایش قلبی پیدا کردند و این احساس را به دیگر سرزمینها از جمله ایران انتقال دادند.[8] هجرت علویان و سادات بیشتر به خاطر امنیت موجود در ایران و علاقه مردم نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و فشارهای حاکمان عباسی و اموی شام و عراق صورت میگرفت.

این مهاجرتها[9] بیشتر از قرن دوّم به بعد و پس از آن آغاز شد که یحیی بن زید بن علی(علیه السلام) به گرگان ایران آمد. یکی از اهداف سادات هاشمی در مهاجرت به سوی ایران، جذب نیرو برای قیام بود. آنان در این کار موفق بودند، به گونهای که یاران یحیی بن زید رو به فزونی نهاد و هارون مجبور شد 50 هزار نفر را برای دستگیری او اعزام کند.[10]

ماجرای یحیی بن زید و ورود امام رضا(علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا(علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا(علیه السلام) از مدینه به سوی مرو میرفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقهمندان امام رضا(علیه السلام) نیز به آنان میپیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک میشد، به چند هزار نفر میرسید.

مأمون که از فروپاشی حکومتش میترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی(علیه السلام) (شاهچراغ)و محمد بن موسی(علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند. به همین دلیل گفته میشود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند.[11] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهلبیت پیامبر(پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

در این میان، حضور علی بن محمدباقر(علیه السلام)[12] را نباید نادیده گرفت که پس از ورود امام رضا(علیه السلام)به ایران، برای ارشاد مردم به منطقه فین کاشان آمده بود. همین مسأله دلیل آن است که در آن زمان، مردم این منطقه هوادار خاندان رسالت بودهاند. در تواریخ آمده است که 6 هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده بزرگوار رفتند. هم چنین با استقرار ایشان در آنجا، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت میکردند. این موقعیّت ممتاز علی بن محمد سبب شد حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند.[13] امروزه شیعیان، مراسم قالیشویان را در جمعه دوّم مهر ماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار برگزار میکنند.

ورود امام رضا(علیه السلام) به ایران

 

پس از آن که مأمون بر برادرش امین پیروز شد، با توجه به علاقه مردم ایران به علویان، از موقعیت استفاده کرد و امام رضا(علیه السلام) را به ولیعهدی فرا خواند.

ابنخلدون میگوید: «فراوانی جمعیت شیعه در ایران سبب چنین دعوتی از سوی مأمون شد، بهگونهای که مأمون لقب الرضا بن آل محمد را به او داد و دستور داد سپاهیان جامه سیاه برکنند و سبز بر تن کنند.»[14] خراسان یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران بود. پس از استیلای بنیعباس بر بنیامیه و تسلط آنان بر خراسان، مردم به بنیعباس گرایش یافتند. مردم میپنداشتند میان علوی و عباسی تفاوتی نیست؛ چون هر دو از بنیهاشم هستند. با این حال، پس از ورود امام رضا(علیه السلام) به این منطقه، تشیّع واقعی و اعتقادی، گسترش پیدا کرد.[15]

امام رضا(علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روشهای گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجابنابیالضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، میگوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمیآمد، مگر این که مردم به سراغ او میآمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او میپرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر(رحمه الله)میرساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئههایی بود که شیعه را خارج از دین میشمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود:

این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[16] آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیهم السلام) پرداخت و فرمود:

ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم میدانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[17]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پیآن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسههای مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسههایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسهها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[18]

همچنین مجموعه نامههایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامههای ایشان در تبیین جایگاه اهلبیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، گسترش فکر شیعی و استحکام پایههای اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[19]



[1] عواملی همانند نقش حکومتهای ایرانی طاهریان، صفاریان، صفویان و... در جای خود قابل بررسی است.

[2] فتوح البلدان(بخش ایران)، احمدبن یحیی بلاذری، آذرتاش آذرنوش، سروش 1374، صص 41 - 40.

[3] تاریخ تشیّع در ایران تا قرن هفتم، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، صص 54 - 49، برگرفته از: عقدالفرید، ابن عبد ربه، ج3، ص413.

[4] المجروحین، محمدبن حیان، دارالوعی، 1402، ج1، ص29.

[5] تاریخ تشیع در ایران، صص 57 - 55، برگرفته: از روضه کافی، ص 69، ح 26; تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 181.

[6] تاریخ تشیع در ایران، ص 55.

[7] خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، 1362، ص 113.

[8] البته در میان موالی، افرادی بودند که سنی و حتی ناصبی شدند، ولی بیشتر آنان شیعه بودند.

[9] تاریخ تشیّع در ایران، ص159.

[10] همان، صص 161-160.

[11] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.

[12] مقاتل الطالبین، ابوفرج اصفهانی، ص 311.

[13] شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر)، آیت الله مدنی کاشانی، نشر مرسل، 1378، ج6، صص 27، 30 و 35.

[14] تاریخ ابن خلدون، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج2، ص383; تاریخ طبری، اساطیر، ج13، ص565.

[15] تاریخ تشیع، علامه محمد حسین مظفر، برگردان: سید محمدباقر حجّتی، نشر فرهنگ اسلامی، 1368، ج1، ص

[16] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص54.

[17] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، 1350، ج1، ص251.

[18] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170.

[19] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157.

 


لوگوی دوستان
لینک دوستان