تبلیغات
امام رضا علیه السلام - نتایج ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام) چه بود؟

امام رضا علیه السلام
 
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

نتایج ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام) چه بود؟


مسئله ولایتعهدی حضرت امام رضا علیه السلام دارای جنبه های بسیار مهم و جدی است که نیازمند تحلیل و واکاوی عمیق است. یکی از این جنبه ها، سوال پیرامون منفعتی است که ممکن بود شیعیان را تحت تاثیر قرار دهد.

مجید بابایی - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
ن

 امام رضا (علیه السلام) و همراهان سرانجام در روز دهم شوّال سال ۲۰۲هجری قمری وارد مرو شدند. هنگامی که ایشان وارد مرو شدند مأمون و وزیرش فضل بن سهل و گروه کثیری از بزرگان آل عباس و علویان تا چند فرسنگی به استقبال حضرت رفتند. مأمون در تکریم ایشان بسیار کوشیدند و حضرت را در خانه ای جداگانه وارد کردند و بسیار به آن حضرت احترام نمود.مامون شخصی را به خدمت امام فرستاد و گفت : اراده کرده ام از خلافت کناره گیری کنم و آن را به شما تفویض کنم.(1)امام رضا (علیه السلام) از پذیرفتن خلافت امتناع نمود و فرمود: مرا از این کار معاف دار.مأمون بر این امر اصرار نمود و گفت: اکنون که خلافت را نمی پذیری؛ به ناچار باید ولیعهدی مرا بپذیری . حضرت به سختی از این کار خودداری فرمود .


وقتی امام امتناع خود را بیان فرمود مأمون طی پاسخی تهدید آمیز گفت: همانا عمر بن خطاب خلافت را به طور مشورت, میان شش نفر قرار داد که یکی از آنها جد تو امیر مومنان علی (علیه السلام) بود و شرط کرد هر کس با آنان مخالفت کند گردنش را بزنند و شما به ناچار باید خواسته ی مرا بپذیری. من راهی جز این ندارم . این دو نفر عبارتند از: ابوزرعه رازی و محمد بن اسلم طوسی، که به هر کدام از این دو (حافظ) می گفتند، و این اصطلاح بر کسی اطلاق می شد که لااقل یکصد هزار حدیث را با سند آن از حفظ باشد
آنگاه حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: من ولیعهدی را می پذیرم مشروط بر این که در هیچ کاری از امور مربوط به قضاء, فتوی , عزل و نصب شرکت و دخالتی نداشته باشم.در حقیقت امام هشتم (علیه السلام) ولایت عهدی را نپذیرفت و تنها از روی ناچاری به نام آن, بی آنکه در امور دخالت کند اکتفا شد.(2)
از دیگر کارهای مأمون به دنبال جریان ولایت عهدی آن حضرت این بود که دخترش را به عقد محمد بن موسی (علیه السلام) در آورد.همچنین مأمون دستور داد به نام آن حضرت سکه بزنند و در تمام شهر ها به ولایت عهدی امام (علیه السلام) خطبه خوانده شود .

مسئله ولایتعهدی حضرت امام رضا علیه السلام دارای جنبه های بسیار مهم و جدی است که نیازمند تحلیل و واکاوی عمیق است. یکی از این جنبه ها، سوال پیرامون منفعتی است که ممکن بود شیعیان را تحت تاثیر قرار دهد.

نتایج ولایت عهدی امام رضا

در دستگاه مامون از یک طرف فرمانروایان جاه طلب که ثروت های زیادی اندوخته بودند و از طرف دیگر اشخاصی که داعیه هایی در زمینه ی علوم داشتند و موقعیت هایی را برای خود کسب کرده بودند.مانند یحیی بن اکثم ها که شاهد مباحثات علمی امام رضا (علیه السلام) با سایر مذاهب بودند,احساس حقارت می کرد . ایشان از نتایج ولایتعهدی بسیار نگران بودند.حضرت رضا (علیه السلام) همان روشی را داشتند که جد بزرگوارش علی (علیه السلام) در دوره ی خلافت داشتند. مردم هنگامی که شکوه معنوی امام را می دیدند غرق در عظمت او می شدند و مامون با اطرافیان او پیش از پیش منزوی می شدند از باب نمونه یکی از آن حوادث را بیان می کنیم: در یکی از اعیاد اسلامی مانند عید فطر یا عید قربان،مامون برای امام پیام فرستاد که امامت نماز عید را بپذیرد و نماز را برگزار فرماید.امام پاسخ داد:تو شرایطی که میان من و توست می دانی،مرا از اقامه ی نماز معذور دار. مامون گفت:منظورم از این کار آنست که مردم مطمئن شوند و نیز فضیلت تو را بشناسند.
فرستاده چند بار میان مامون و امام رفت و آمد کرد،و چون مامون بسیار اصرار ورزید امام رضا (علیه السلام) پاسخ داد:بیشتر دوست دارم مرا از این کار معاف داری،ولی اگر نمی پذیری و ناچار باید این کار را انجام دهم،من برای اقامه ی نماز عید مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علی علیه السلام بیرون خواهم آمد. مامون پذیرفت و گفت:هر طور مایل هستید بیرون بیایید،و دستور داد فرماندهان و درباریان و عموم مردم بامداد عید جلوی خانه ی امام حاضر شوند. بامداد عید پیش از طلوع آفتاب کوچه ها و راهها از مردم مشتاق پر شد و حتی زنان و کودکان هم آمده بودند و بیرون آمدن امام را انتظار می کشیدند.فرماندهان به همراه سپاهیان،سوار بر مرکبهای خود جلوی منزل امام ایستاده بودند،آفتاب سر زد،امام غسل کرد و لباس پوشید و عمامه یی سپید که از پنبه بافته شده بود بر سر نهاد،و یک سر عمامه را بر سینه و سر دیگر را از پس پشت بر کتف افکند،خود را معطر ساخت و عصا در دست گرفت،و به همراهان خویش فرمود:آنچه انجام می دهم انجام دهید. آنگاه پای برهنه در حالیکه شلوار و نیز دامن لباس را تا نیمه ساق پا بالا آورده بود.به راه افتادند، پس از چند گام سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبیر گفت،همراهانش به تکبیر او تکبیر گفتند. امام رضا(علیه السلام) به در سرای رسید و ایستاد. فرماندهان و سپاهیان چون امام را چنان دیدند از مرکب ها بر زمین جستند و پاپوش ها از پای در آوردند و پا برهنه بر خاک ایستادند.
امام رضا(علیه السلام) بر در سرای تکبیر گفت و انبوه مردم با او تکبیر گفتند،صحنه چنان شور و عظمتی داشت که گویی آسمان و زمین با او تکبیر می گویند،شهر مرو را سراسر گریه و فریاد فرا گرفت. «فضل بن سهل » چون اوضاع را چنین دید به مامون خبر برد و گفت:ای امیر! اگر«رضا»بدین گونه به مصلای نماز برسد فتنه و آشوب می شود و ما همه بر جان خویش بیمناکیم،به او پیام بفرست که باز گردد. مامون به امام پیام داد:ما شما را به زحمت انداختیم و دوست نداریم به شما زحمت و رنجی برسد،شما باز گردید و با مردم همان کسی که قبلا نماز می خواند نماز را برگزار نماید. امام رضا (علیه السلام) دستور داد کفش او را بیاورند، و پوشید و سوار شد و به خانه بازگشت. و مردم بر نفاق مامون پی بردند و دریافتند آنچه در مورد امام ابراز می دارد تظاهر است،و هدفی جز رسیدن به اغراض سیاسی خود ندارد.


پی نوشت ها:
1. سوگنامه آل محمد(ص). ص ۱۱۶ ۱۱۵
2. امام (علیه السلام) یگانه ی دوران.ص





طبقه بندی: مناظرات امام رضا (ع)،  حکایات امام رضا (ع)،  امام رضا علیه السلام،  مقالات امام رضا (ع)، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط رحمان نجفی
لوگوی دوستان
لینک دوستان